نوشته‌ها

رسیدن به آرزو 5

رسیدن به آرزوها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)- قسمت اول

رسیدن به آرزو 4

در زمان های اشتغال، اهداف و چشم اندازهائی برای

خود و اطرافیان خود داریم. لکن این اهداف و آرزوها،

به مرور و با گذشتن از سن ۵۰ سالگی کم کم،

به دست فراموشی سپرده می شود و در بعضی از

موارد، فرد دیگر به کلی از داشتن آرزو، منصرف می گردد.

        

آیا واقعاً تمام امیال و آرزوهای ما، در دوران اشتغال و

قبل از دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) است؟

   

آیا برای یک پیشکسوت(بازنشسته) عیب نیست که

دارای آرزو باشد؟

     

یک پیشکسوت(بازنشسته) اگر آرزوئی داشته باشد،

به چه صورتی می تواند به آن دست یابد؟

 

این سئوالات و بسیاری از سئوالات دیگر که امکان دارد

هر فرد در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) داشته

باشد، می تواند به روحیه فرد آسیب جدی برساند.

         

لذا ما در این مقاله بر آنیم که این مورد را مورد بحث

و بررسی قرار دهیم.

       

با ما همراه باشید.

       

پیشنهاد می شود، مقاله داشتن هدف در دوران

         

پیشکسوتی(بازنشستگی) را نیز مطالعه فرمائید.

             

رسیدن به آرزوها چیست؟

رسیدن به آرزو 1

هر فردی برای خود، هدف، آرزو و امیالی دارد که طی

مراحلی می خواهد به آن دست یابد.

           

این امیال و آرزوها می تواند از دوران کودکی، آغاز و

در دوران جوانی و میان سالی به خوبی خود را نمایان

سازد.

          

البته این افراد به دلیل اینکه در اوایل زندگی خود

می باشند، هیچ وقت فکر اینکه امکان دارد که به

آرزوی خود نرسیده و دار فانی را وداع نمایند،

را به ذهن خود وارد نخواهند نمود.

             

لکن متأسفانه، در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

افراد، با توجه به افکار و تلقینات منفی که در جامعه

مرسوم است، مثل بسیاری از حق و حقوق مسلم

خود، حتی از فکر کردن به آرزو و امیال خود، شرم

می نمایند.

              

حال چگونه است که فرد در دوران قبل از پیشکسوتی

(بازنشستگی) این حق مسلم آنهاست، لکن در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی)، بزور افکار منفی و

ضرب المثلهای آسیب پذیر و ناکارآمد، گنجینه های

نیروی انسانی را از این حق اصلی خود، محروم می دارند؟

   

مقاله هدف در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

        

را از دست ندهید.          

                  

چرا رسیدن به آرزوها در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) بسیار مهم تر از دوران های

دیگر زندگی است؟

 رسیدن به آرزو 5           

همه افرادی که دارای آرزو و هدفی در زندگی خود

هستند، اگر با برنامه ریزی و اقدام، به پیش روند،

احتمالاً به هدف و آرزوی خود خواهند رسید، و چون

انسان، همیشه کمال گرا است، به محض رسیدن

به یک خواسته و آرزو، خواسته و آرزوی جدیدی،

نمایان می شود.

             

حال اگر فرد در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

قرار گیرد، این امیال و آرزوها، بیش از یک هدف در

زندگی نقش بازی می نمایند و آن نقش انگیزه برای

نفس کشیدن و زندگی است.

         

اگر فرد پیشکسوت(بازنشسته) برای خود آرزو داشته

باشد و بر اساس برنامه ریزی جهت رسیدن به آن

هدف و آرزو، گام های اساسی و حتی کوتاه بردارد،

همین حرکت به سمت هدف و آرزو، می تواند برای او،

مثل اکسیر زندگی عمل نماید و فرد را روز بروز

سرحال تر و با نشاط تر نماید.

           

پس داشتن هدف و آرزو و بدنبال آن، برنامه و راه کار

برای رسیدن به آن اهداف و آرزوها، در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) نه تنها عیب و نقصان نیست،

بلکه از ضروریات این دوران پر تلاطم و در بعضی اوقات

کسل کننده است.

         

 

برای دانستن اینکه چگونه باید به امیال و آرزوهای خود

دست یابیم، مقاله بعدی را حتماً مطالعه فرمائید.

                 

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

          

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

در جستجوی معنا 1

در جستجوی معنا در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی):

در جستجوی معنا 1

در جستجوی معنا در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) از آنجا در ذهنم

خطور نمود که تعدادی از عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) در زمانی که

کمی عدد سن، آنها بالاتر از ۵۰ را نشان می دهد، دیگر زندگی خود را

بی معنا دانسته و تنها روزگار می گذرانند.

 

جمله ای از آلبرت گامو، نظرمن را به خود جلب نمود:

تصمیم گیری در مورد اینکه زندگی ارزش زیستن را دارد یا خیر،

مهمترین مسئله ی بشر است.

بقیه مسائل تنها یک بازی کودکانه است”       آلبرت کامو    

               

ما در این مقاله بر آنیم که این موضوع را مورد بحث و بررسی قرار دهیم:

              

 

پیشنهاد می شود، مقاله چرا از خواب بیدار نمی شویم را مطالعه فرمائید.

 

            

داستان اردوگاه اجباری و یافتن معنا در زندگی:

در جستجوی معنا 5

این مطلب از کتاب در جستجوی معنا ویکتور فرانکل آورده شده است:

وقتی روان‌پزشک اتریشی ویکتور فرانکل پس از سه سال اسارت در

اردوگاه‌ های کار اجباری آلمان نازی آزاد شد ، به یک نتیجه مهم علمی

دست یافت که بعدها یکی از مکاتب روانشناسی به نام «معنا درمانی» شد.

        

او در پی تجربه شخصی و مشاهده زندانیان دیگر نتیجه گرفت که انسان‌ها

قادر هستند هر رنج و مشقتی را تحمل کنند، مادام که در آن رنج و مشقت

«حکمت» خاصی را درک کنند.

         

به عنوان مثال، اگر دو برادر همسان را به مدت سه سال هر روز به

بدترین شکل کتک بزنند و به اولی بگویید کتک خوردنش جزئی از یک

تمرین ورزشی است و به دومی هیچ دلیلی برای کتک خوردنش ارائه ندهید،

برادر اول بعد از سه سال به ورزشکاری قوی با اعتماد به نفس بالا و

برادر دوم به انسانی حقیر و سرشار از عقده‌ها و کینه‌ها تبدیل می شود.

                

کتک خوردن و رنج برای هر دو یکسان است اما تفاوت در حکمتی است

که می تواند به رنج کشیدن‌ «معنا» بخشد. یکی به امید روزهای بهتر رنج

می کشد و دیگری با هر ضربه خرُدتر و حقیرتر می شود.

          

 

اینکه چگونه با سختی‌ها و مشقت‌های زندگی کنار بیاییم و به آن‌ها واکنش

نشان دهیم، نهایتاً محصول یک «تصمیم شخصی» است. می‌توانیم تصمیم

بگیریم به سختی‌ها و مصائب اجتناب‌ناپذیر زندگی از منظر «معنا و حکمت»

نگاه کنیم تا در پسِ هر ضربهٔ روحی و هر لطمهٔ جسمی تنومندتر، مقاوم‌تر

و آگاه‌تر بیرون بیاییم یا اینکه تصمیم بگیریم در بهترین حالت یک

«قربانی منفعل» با حیاتی پر از غم باشیم.

        

 

“ملت‌ها” و رهبران ایشان هم برای رویارویی با مشکلات نیازمند چنین

تصمیمی هستند. بهترین رهبران کسانی هستند که راه امید را به ملت

خود نشان داده و بر تصمیم درست پافشاری کنند.

        

 

 

در جستجوی معنا یعنی چی؟

در جستجوی معنا 2

افرادی هستند که به انواع مختلف، در پارک ها، جلوی تلویزیون،

در جاهای مختلف، تنها به گذراندن روزگار اوقات می گذرانند و

زمانی که از آن ها در خصوص داشتن هدف و معنا برای زندگی

سئوال می شود، آنها اظهار بی اطلاعی می نمایند و بسیاری از آنها،

کوچکترین معنا و مفهومی برای زندگی خود قائل نیستند.

        

معنا داشتن، یعنی دلیل داشتن برای موضوعی، و دلیل داشتن،

مهمترین موضوع در داشتن انگیزه است.

        

اگر فردی انگیزه نداشته باشد، نمی تواند کاری انجام دهد.

               

همانگونه که در مثال اردوگاه اجباری مطرح شد، دو برادر که هر دو

در یک وضعیت و فشار جسمانی قرار داشتند، تنها با القاء اینکه یکی

هدف داشت و دیگری بدون هدف مورد هجوم قرار می گرفت، نتایج

متفاوتی نیز دریافتند.

          

              

مقاله داشتن هدف در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را از دست ندهید.

             

 

چرا باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) در جستجوی معنا و

مفهوم زندگی باشیم؟

در جستجوی معنا 3

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) به علت شرایط بوجود آمده که

خود نیز عامل اصلی آن می باشیم، امکان دارد فشارهای متعددی بر

فرد وارد آید، اینکه چگونه باید با این فشارها و ناملایمات مقابله نمود

و چه رفتاری در خصوص آنها داشته باشیم، به داشتن معنا و مفهوم

زندگی مربوط می شود.

        

چه بسیار افرادی که کوچکترین مشکلی در خانه و کاشانه خود را به

آینده موکول می نمایند و خود نمی دانند، این آینده کی به سراغ آن ها

خواهد آمد، زیرا برای خود مقصد و معنائی تعریف و ترسیم ننموده اند.

         

و چه بسیار افرادی که از زمان پیشکسوتی(بازنشستگی) معنا و مفهوم

جدیدی برای خود تعریف نموده و در جهت برآورده نمودن آن معنا و

مفهوم، پیش می روند.

           

پیشکسوت(بازنشسته) ای که در حال طرف شدن با انواع بیماری است،

اگر برای زندگی خود معنا داشته باشد و به آینده امیدوار باشد، به راحتی

می تواند، بر بیماری پیروز گردد، لکن اگر همین فرد، دیگر امیدی به

زندگی نداشته باشد، مسلم است که بیماری با تمام قوا، وی را از پای در

آورده و زمین گیر خواهد نمود.

          

 

چطوری باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) معنا و مفهوم زیبائی

برای زندگی خود داشته باشیم؟

در جستجوی معنا 4

بدانیم که تا زمانی که نفس می کشیم، حق زندگی و حیات داریم

و باید برای لحظه لحظه خود، برنامه، هدف و چشم انداز ترسیم نموده

و بر اساس آن به زندگی خود ادامه دهیم.

       

کافی است که تکه ای کاغذ برداشته و اهداف جدیدی برای خود ترسیم نمائیم

        

کافی است که تکه ای کاغذ برداشته و نعمت های خدادادی که داریم

را سپاسگزاری نموده و برای این سپاسگزاری، اقداماتی در جهت

بهبود آنها انجام دهیم.

         

با خلاقیت، معنای جدیدی برای زندگی خود پیدا نموده و به دنبال آن

اقدامات بعدی را ترسیم نمائیم.

            

 

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

               

آن را به عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

 

 

 

 

بلند پروازی 4

بلند پرواز ی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)(قسمت اول)

بلند پروازی 1

 

 

بلند پروازی را با خاطره ای از مصاحبه با گنجینه های نیروی انسانی

آغاز می نمایم.

             

با تعدادی از عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) که مشغول صحبت بودم،

با اعلام اینکه دیگر عمر خود را به پایان رسانیده اند و هیچ گونه

هدف و برنامه ای برای آینده خود ندارند، از آماده شدن برای رفتن می گفتند.

              

همان موقع به نظرم رسید که اگر این گنجنیه های نیروی انسانی بلند پرواز

بودند، حتماً برای خود اهدافی داشتند که می خواستند به آن برسند.

             

و این سئوالات در ذهنم نقش بست که چرا، ما باید برای خدا نیز تعیین

تکلیف نمائیم؟

           

در زمانی که ما هنوز نفس می کشیم و از نعمت های خدادادی محروم نشدیم،

چرا باید در انتظار مرگ باشیم؟

          

چرا باید با افکار منفی، لحظات زندگی آینده خود را که با هیچ مبنائی قابل

مقایسه نیست، را هدر بدهیم؟

            

چگونه می توانیم برای آینده خود امیدوار باشیم؟

           

 

در این مقاله بر آنیم که در خصوص بحث بلند پروازی مطالبی را مورد

بحث و بررسی قرار دهیم.

         

 

پیشنهاد می شود، مقاله در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) سن تنها یک

          

عدد است را نیز مطالعه فرمائید.

                   

 

 

بلند پروازی چیست؟

بلند پروازی 2

بلندپروازی کردن در لغت نامه دهخدا به معنای: به ارتفاعی دور پریدن،

اوج گرفتن پرنده در آسمان، بالا برآمدن، مقاصدی عالی داشتن .

خواستار اموری بیش از حد خود بودن . خواهش مقام و منزلتی بیش

از حد خود. بیش از حد خود خواستن، است.

           

در تحقیقات که در سال ۲۰۱۲ انجام گرفته، تعریفی از بلند پروازی

ارائه داده شده است.

   

 

بلند پروازی یعنی “تلاش مداوم برای رسیدن به موفقیت، کسب کردن

و بدست آوردن”. چنین افرادی همواره هدفی معین دارند، اما این هدف

با رسیدن به نیازهای اساسی تفاوت دارد. کسانیکه انگیره ی بدست آوردن

چیزی را دارند،معمولاً به دنبال افزایش مهارت ها و شایستگی رو به رشد

برای دریافت پاداش مالی هستند.

            

 

افراد بلند همت معمولاً با افراد آرمان گرا به اشتباه گرفته می شوند،

اما تفاوت اساسی بین این دو خصوصیت وجود دارد. فرد آرامان گرا

برای یک هدف خاص تلاش می کند، در حالیکه بلند پروازی یک ویژگی

است. فرد بلند پرواز دائماً اهداف خود را تجدید می کند و با قصد خاصی

به دنبال یک هدف می رود

             

بلند پروازی سالم چیز خوبی است. افرادی “بلند پروازی سالم” بینشی

دارند که به کمک آن از نیروهای قوی و کورکوورانه ی بلند پروازی

فاکتوری مثبت منطبق بر آرمان های خود می سازند.

        

             

 

چرا بلند پروازی در دروان پیشکسوتی(بازنشستگی) مهم است؟

بلند پروازی 6

بلند پروازی خصوصیات متعددی برای ما در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) دارد لکن مهمترین خصوصیت آن می توان به:

            

دادن امید به زندگی و پیدا کردن هدف، وظیفه شناسی، برونگرایی،

روان رنجوری، ذهن توانا در این دوران اشاره نمود.

           

 

          

افراد بلندپرواز معمولاً از سطوح بالاتر تحصیلات، شغل معتبرتر و

درآمد بالاتری نسبت به افراد غیر بلند پرواز برخودار هستند.

این امر منجر به افزایش میزان رضایت از زندگی آنها می شود.

         

 

 

همچنین بخوانید لذت بردن از فرصت های کوچک در دوران

            

پیشکسوتی(بازنشستگی)

 

                     

بلند پروازی از نگاه دیگر:

بلند پروازی 5

بلندپروازی رفتاری است که انسان‌ها بدون محاسبه توانمندی‌های

خویش در آرزوی رسیدن به خواسته‌های خود هستند. در واقع

بلند پروازی عدم محاسبه توانمندی‌ها و استعدادها از یک سو و

عدم درک ضعف‌ها و قدرت از طرف دیگر است.

        

 

در واقع انسان بلند پرواز به دنبال رسیدن به هدفی است که متحمل

کمترین تلاش شود و به دنبال گرفتن نتیجه‌ای بدون هزینه است.

        

 

بلند پروازی اگر با عقلانیت همراه شود می‌تواند سبب شکوفا شدن

استعدادهای وی برای رسیدن به مقاصد ارزشمند شود و در غیر این

صورت چون یک انسان بلند پرواز تحت تأثیر احساسات خود بوده

فقط در رویا و تخیلاتش به دنبال رسیدن اهداف و برنامه‌هایش می‌گردد.

     

                   

آدمی موجودی است که با قوت و ضعف‌های فراوان که می‌تواند در

زمینه‌های استعدادهای نهفته خویش را شکوفا کند تا به خواسته قلبی

خود برسد اما برای کسب موفقیت، افزون بر تلاش، نیازمند به

استعدادها و توانمندی‌های خاص رشته مورد نظر است.

         

                      

اگر چه یک انسان برای رسیدن به پیشرفت باید هدف‌های عالی و

مقاصد متعالی را در برنامه زندگی داشته باشد اما اگر این سیاست‌گذاری

و برنامه‌ریزی بدون اتخاذ واقعیت‌های موجود باشد وی به اهدافش نمی‌رسد.

        

 

 

چطوری باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بلندپروازی کرد؟

بلند پروازی 7

 

 سه روش برای اینکه بتوانید بلند پروازی رابیاموزید

          

۱٫محیط را بسنجید

تعداد افرادی که از اهداف شما در زندگی حمایت می کنند،

چند نفر است یا اینکه آیا افراد بلندپرواز در اطراف خود دارید؟

اگر فکرتان به هیچکس نمی رسد، این یک مشکل است.

باید در جمع افراد بلندپرواز قرار بگیرید. آن ها به شما انگیزه

می دهند و به احتمال زیاد با وجود آن ها سریع تر به اهداف

خود می رسید.

 

                 

جویا شوید که در کجا می توان افراد هم عقیده را بیابید.

چند مورد از آن مکان ها عبارتند از:

۱٫گردهمایی های آنلاین

۲٫گروه های پیشگام

۳٫نشست های گروهی

۴٫ باشگاه های ورزشی

       

ظرف ۱۴ روز آینده، حداقل یک فرد بلند پرواز را بیابید و با او

ارتباط برقرار کنید. همچنین کتابی در زمینه بلند پروازی مطالعه

کنید تا بلند پروازیتان اوج بگیرد. این کتاب می تواند کتابی الهام بخش،

کتابی جنگی یا بیوگرافی از موفقیت افراد باشد.

 

             

۲٫اهداف خود را وسعت بخشید

هدفی بی ثمر که سهل الوصول باشد را مد نظر قرار ندهید.

اگر درصدد کسب موفقیتی چشمگیر هستید، باید خود را وادار

به انجام کارهای سخت کنید. شاید تصور کنید که مد نظر قرار

دادن اهداف کوچک مهارپذیر، هوشمندانه است، حال آنکه اگر

اهداف بزرگی را در سر بپرورانید، احتمال اینکه به آن ها تحقق

بخشید بیشتر است. اهداف خود را یادداشت کنید. بدین ترتیب کاغذ

مرجعی دارید که باید از آن پیروی کنید. همین امروز هدفی والا

را در نظر گرفته و آن را یادداشت کنید و سپس ظرف همین هفته

حداقل یک گام به سوی تحقق آن بردارید.

 

                 

۳٫منفی بافی ها را نادیده بگیرید

 

شاید این را زیاد شنیده باشد، اما حقیقت همین است.

ذهن شما شبیه یک اسفنج است، پس مهم است که بر اهداف

خود پافشاری کنید. این بدان معناست که به افکار منفی گوش ندهید.

این عدم گوش دادن به افکار منفی شامل خودتان نیز می شود.

گاهی خود ما بدترین منتقدان خودمان هستیم. هرگاه در صدد انجام

اقدامی جدید هستید، این را در نظر بگیرید.

 

            

در قسمت بعدی، نیز به ادامه همین مقاله می پردازیم، پس با ما همراه باشید.

                  

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

           

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

 

هدف 4

هدف در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

 

 

هر چند که مقاله داشتن هدف در دوران پیشکسوتی را قبلاً نوشته

بودم، لکن بدلیل اهمیت آن در این مقاله به هدف با دید دیگری می نگریم.

  هدف 4           

                

 با تعدادی از عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) که مشغول صحبت

بودم، آنها همیشه دم از ناامیدی زده و دیگر زندگی را برای

خودشان تمام شده می دانستند.

یا عزیزانی که ملاقات می نمودم که در سنین ۶۰ سالگی، خود

را کاملاً ناامید نشان داده و کلاً از خود دست شسته بودند.

               

سئوال این است که در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) دیگر

هیچ چیز ارزش تلاش و استقامت را ندارد.

 

هیچ چیز دیگری در این دنیا وجود ندارد که عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) بخواهند به آن برسند؟

          

در این مقاله می خواهیم به این مطلب بپردازیم، با ما همراه باشید

           

 

هدف در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

هدف 1

در یک تعریف ، هدف وضعیتی است که می‌خواهیم در آینده داشته

باشیم. اگر خود نتوانیم وضعیت ‌مان را در آینده تعیین کنیم،‌ ناچار

محیط پیرامون‌ مان ، وضعیت را به ما تحمیل می‌کند.

آنچه که محیط بر ما حکم می‌کند چه بسا با ما سازگاری نداشته باشد.

پس چه بهتر که خود ، هدف مطلوب‌مان را معلوم کنیم و به سمتش

در حرکت باشیم.

               

هر چند ارزش ها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) با دوران

اشتغال و جوانی، کاملاً متفاوت است و در نتیجه هدف نیز در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) با هدف در دوران اشتغال و جوانی، متفاوت

خواهد بود، اما این دلیل بر آن نمی شود که فرد به محض رسیدن به

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) دیگر برای خود هدف نداشته باشد.

             

فردی که برای خود و آینده خود هدف ندارد، مشخص است که امیدی

نیز به زنده بودن و سلامتی ندارد و همین ناامیدی است که می تواند

سلامتی فرد را در معرض خطر قرار دهد و فرد را سریعاً دچار

بیماری نماید.

     

درجه اول، افسردگی را به فرد منتقل کرده و پس از افسردگی،

بیماری های دیگر امان را از فرد می گیرد.

     هدف 5

آقای کیم وو چونگ در کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست نوشته

است که ایشان برای رونق دادن به کسب و کار خود، به سراغ

کارخانه های در معرض ورشکستگی میرفته و آن کارخانه ها را

خریداری می نمود. و بجای اینکه شمارش معکوس برای پایان یافتن

زمان آن کارخانه بگذارید، شمارش معکوس برای راه اندازی مجدد

آن می گذاشته و آن کارخانه را با رفع مسائل و معایبش، راه اندازی

می نموده است.

 

بدین سان بوده است که چنین افرادی، کشور کره را که همزمان با

کشور ما که پیکان را تولید نمود، آنها نیز دوو را تولید نمودند، به

یک قطب صنعتی تبدیل نمودند.

 

حال می بایست در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) به جای اینکه خود

را برای رفتن آماده نمائیم، خود را برای شادی، نشاط و سلامتی مهیا

کرده و زندگی خوبی برای خود برنامه ریزی نمائیم.

 

                     

 

چرا باید دردوران پیشکسوتی(بازنشستگی) برای خودمان هدف

داشته باشیم؟

هدف 3

با بررسی هائی که انجام داده ام، گنجینه های نیروی انسانی را دیده ام

که برای خود و چندین سال آینده خود نیز برنامه ریزی نموده و اهداف

خود را نیز مکتوب نموده اند و مشخص است که این افراد، به هیچ

عنوان زندگی را برای خود تمام شده فرض نمی نمایند.

         

اگر فردی برای خود هدف داشته باشد، یعنی اینکه امید به این دارد

که به آن هدف با انجام اقداماتی عملی برسد. و همین امید می تواند

سلامتی جسمی و روحی آنان را تأمین نماید.

          

لکن در چند روز گذشته، با افرادی مواجه شدم که متأسفانه دنیا را

برای خود تمام شده حساب می نمودند و در تمام مدت، تنها مرگ

را از خدای خود می خواستند و کوچکترین فکری برای اینکه شاید

بتوانند دوباره سلامتی کامل خود را به دست بیاورند و مجدداً زندگی

خود را از سر بگیرند نداشتند.

          

این نتیجه نداشتن هدف در زندگی است، زیرا کسی که هدف دارد،

دیگر زمانی برای فکر کردن به رفتن و غصه خوردن و بیمار شدن

ندارد و چون وقت ندارد، مسلماً توجه به این مسائل نیز نمی نماید و

چون توجه ندارد، این مسائل به این فرد که رسیده، راه خود را کج

نموده و از مسیر دیگر به راه خود ادامه می دهند وفرد را برای

رسیدن به اهدافش رها می نمایند.

           

حال از شما می پرسم: کدام یک از افراد فوق مورد پسند شما هستند؟

       

گروه اول که برای چند سال آینده خود هدف و برنامه دارند و

همیشه سالم و شاداب هستند

         

یا گروه دوم که در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) خود را پایان

یافته محاسبه نموده و آماده رفتن می شوند؟

             

مقاله بزن پس کله سختی ها را نیز مطالعه نمائید.

 

                                  

چگونه هدفهای واقعی برای خود در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) داشته باشیم؟

  هدف 6        

همانگونه که در کتاب الهی پیر شی عنوان نموده ام و هم در مقاله

داشتن هدف در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بیان کردم، هدف

واقعی باید سه شرط اساسی داشته باشد:

          – ملموس باشد

         

           – خودمان باور داشته باشیم

           – دارای زمان باشد.

      

اهداف می تواند در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) با توجه به

تغییر ارزش ها، به گونه ای دیگر تعریف گردد.

        

مانند: شرکت در مراسم عروسی نوه ها، رفتن به مسافرت های

دور، رفتن به مسافرت های زیارتی، بودن با نوه ها و راهنمائی

آنان، ارائه مشاوره به دیگران و …

         

بهر صورت هیچ فردی در هیچ زمانی نباید بدون هدف باشد،

زیرا نداشتن هدف مساوی است با نداشتن امید و مساوی است با

نداشتن انگیزه و تمام اینها سرمنشاء ورود افسردگی(منبع اصلی

تمام بیماری ها) به بدن می باشد.

           

و اگر به تمام اهداف خود رسیدید، مجدداً دست به کار شده و

اهداف جدید و چالشی تری برای خود تعریف و برنامه ریزی نمائید.

        

 

امیدوارم که با انجام توصیه های بالا، بتوانیم زندگی شاد، با نشاط

و سلامتی را برای خود و اطرافیان خود به همراه داشته باشیم.

             

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

 

 

 

درد و رنج از ذهن نشأت می گیرد.

درد و رنج صرف نظر از شکل و نوع، از ذهن نشأت می گیرد.

درد و رنج صرف نظر از شکل و نوع، از ذهن نشأت می گیرد.

در حال گذر از خیابان بودم که ناگهان چشمم به یک نفر افتاد که کمرش

خمیده بود و در حال گدائی از مردم بود. و در همان حال، به ذکر دعا

در حق دیگران مشغول بود. کاملاً به این صحنه تمرکز کرده بودم و د

ر باره آن فرد مشغول تفکر بودم که کم کم، خود را در آن حالت تجسم

کردم و احساس ترحمی را که مردم نسبت به من داشتند را کاملاً حس

نمودم. آنجا بود که متوجه شدم، تنها کافی است که به چیزی فکر کنید

تا کائنات آنرا کم کم به سوی شما جلب نماید.

 

در حال و احوالات آن فرد بودم  که یکی از عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) را دیدم که متأسفانه به دلیل سبک زندگی غلط، به دیابت

مبتلا شده بود و یک پایش مرتب کرخ و سر می شد و در آن زمان،

باید پایش را با خودش جابجا می کرد.

 

اینها همه نشانه هائی است که ما به هر چیزی که بنگریم، همان چیز

یا واقعه به سراغمان خواهد آمد.

 

ما در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) آنچنان به غم و اندوه دیگران

و درد و رنج آن ها توجه می نمائیم که زندگی ما، سراسر درد و رنج

می گردد و شادی و نشاط از زندگی ما رخت بر می بندد.

 

بخاطر همین اصل، در این مقاله بر آن شدم که به این بحث نظری

بیفکنیم و آن را مورد بررسی قرار دهیم.

 

 

درد  و رنج چیست؟

رنج یا الم یا درد در معنای فلسفی آن، احساسی بنیادین است که خصلتی

ناخوشایند و تنفربرانگیز دارد و هنگامی که شخص چیزی را از دست

می‌دهد یا در معرض از دست دادن قرار می‌گیرد در وی ایجاد می‌شود.

 

رنج ممکن است حتی با بدست آوردن چیزی در انسان ایجاد گردد و

فقط در از دست دادن چیزها نیست که درد و رنج بوجود می‌آید. رنج و

لذت دو احساس متقابل اند.

 

بارها و بارها دیده شده است، که سر دردهائی که افراد دارند، تنها

تلقینات ذهنی است و این تلقینات می تواند آنها را به سمت نابودی

هدایت نماید.

 

در یکی از شهرستانها، یکی از دوستانم در حادثه آتش سوزی ناشی

از آتش بنزینی که در انبار خانه ریخته شده بود، شدیداً آسیب دیده بود،

خود تعریف می نمود که در همان حال داشتم به اینکه حالا که دارم

میمیرم، چه کارهائی را باید انجام می دادم که تا کنون انجام ندادم، با

اطرافیان چه رفتارهائی در جهت رفع کدورت باید انجام می دادم که

انجام نداده ام، و …. فکر می کردم، و در همه حال مشغول آماده شدن

برای مردن شده بودم، امدادگر که به نزدم آمد و اقدامات اولیه را انجام

داد، در پاسخ سئوال من که پرسیدم آیا رفتنی هستم یا خیر، گفت، از

آتش سوزی محال است که بمیری، اما از افکار خود، احتمال زیاد دارد

که بمیری. من همان موقع به خود آمدم و متوجه وخامت اوضاع گردیدم

و افکار خود را عوض نمودم و حال که می بینید، هنوز مشغول نفس

کشیدن هستم.

یا در مورد دیگری، پدری که به ظاهر پارکینسون داشت و مرتب

دستانش تکان می خورد، تنها با صحبت های چند دقیقه ای که با ایشان

داشتم و ایشان را از فکر کردن به دستانش حذر داشتم، بدون اینکه

خود متوجه گردد، تکان دستانش قطع گردید و سپس من این نکته را

به ایشان گفتم و زمانی که می خواست دوباره دستان خود را تکان

دهد، با گفتن اینکه این تکان دادن، از پارکینسون نیست و تنها در

افکار شما هست، از تکان دستان او جلوگیری نمودم.

و مورد دیگر، مربوط به مادری است که با والکر به یکی از

همایش ها آمده بود و در زمانی که استاد کلاس مشغول تمرین دادن

به حضار برای تغییر حالت در بدن و حرکات دست و پا بودند،

بدون اینکه این مادر متوجه گردد، والکر را از جلوی دستان او کنار

بردند و زمانی که کلاس تمام شد، تازه مادر متوجه شد، که تمام این

مدت بدون اینکه به والکر نیاز داشته باشد، تمام حرکات را انجام داده

و آن موقع درخواست والکر را نمود که به او گفتند که والکر جسم

را میخواهد یا والکر ذهن؟

 

پس از آن بود که مادر بدون نیاز به والکر و تنها بخاطر ضعفی که

بر اثر تلقینات ذهنی بر او مسلط شده بود، با کمک های جزئی

اطرافیان شروع به حرکت نمود.

 

چرا درد و رنج، می تواند زندگی را در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

تحت الشعاع قرار دهد؟

 

شما اگر مرتب درد و رنج را در زندگی خود مخصوصاً در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) که شاید از دید برخی از عزیزان، مسائل و

مشکلات به مراتب بیشتر به چشم می آید و مسائل بیشتری گریبانگیر

فرد پیشکسوت(بازنشسته) می گردد، در زندگی خود وارد نمائید،

مشخص است که دیگر نباید ذهن و فکر اجازه ورود شادی و نشاط

را به بدن بدهد و تماماً شما با مواردی که همراه با درد و رنج و اندوه

می باشد، همراه می گردید.

 

در زمان نوشتن این مقاله، اتفاقی در یکی از معادن کشور افتاد و

عده ای از هموطنان کارگر و عزیز ما در آن معدن، متأسفانه جان به

جان آفرین تسلیم نمودند. و رسانه ها و حتی فضای مجازی، پر از

مسائل و اندوه این عزیزان گشت.

البته اشتباه نشود، به هیچ وجه نگارنده بر آن نیست که اعلام نماید

هیچ اتفاقی نیافتاده است. بلکه مقصود نگارنده آن است که باید از

اتفاقات درس و تجربه گرفت و تا حد امکان، اگر میسر می باشد

نسبت به کمک به آن افراد اقدام به عمل آید در غیر اینصورت، مرتب

آه و فغان کردن و مرتب اندوه و ناله سر دادن که کمکی به حال آن

مصیبت دیدگان نخواهد نمود و اگر هم بخاطر همدلی و همراهی با

آن عزیزان است، که باز هم به نظر، به شانه راه زده ایم. چون بعید

است با سوز و گداز ما، به مصیب دیدگان کمکی گردد.

 

 

چطوری ذهن را آماده نمائیم که از ورود درد و رنج جلوگیری

نماید؟

حال که متوجه شده ایم، توجه به درد و رنج دیگران و درد و المی که از

اتفاقات و وقایع اطراف به ما وارد می شود، تنها می تواند زندگی ما را

دچار التهاب و دگرگونی نماید و شادی و نشاط را در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) که شدیداً به آنها نیاز داریم تا افسردگی و بیماری به سمت

ما نیاید، از ما دور می نماید.

 

لذا در هر مسئله ای و اتفاقی بجای اینکه تنها به درد و رنج آن اتفاق و

مسئله نگاه بیندازیم، باید ببینم که آن اتفاق و مسئله چگونه می تواند در

راه رسیدن به اهداف و برنامه های ما، به ما کمک نماید. و درنهایت آن

اتفاق و مسئله چه درس مهمی برای ما دارد. و مطمئن باشید که هر

اتفاقی، درسی برای زندگی است.

 

یکی دیگر از راه هائی که می توان بصورت ذهنی از درد و رنج

فاصله گرفت، نوشتن آن درد و رنج است که برای ما بوجود آمده است

و با کشیدن خطی بر روی آن، به ذهن خود این دستور را میدهیم که

دوران درد و رنج به پایان رسیده است و جالب اینکه، ذهن نیز این

دستور را می پذیرد.

 

ذهن آماده را باید آماده ورود اهداف و برنامه های آینده نمائیم.

پس خود را آماده دریافت احساسات خوب نمائید و به هیچ وجه خودتان

را در معرض درد و رنج قرار ندهید. همانگونه که اگر فرزند شما در

زمان کودکی، از مسیری عبور می کرد که در آن مسیر اتفاق ناگواری

رخ داده بود، شما تمام تلاش خود را می نمودید که فرزند شما تا حد

امکان، از دیدن آن اتفاق خود داری نماید تا در روحیه او اثرگذار نباشد،

حال نیز با ذهن و روح خود باید چنین رفتاری نمائید. آیا خودتان از

فرزندتان عزیزتر نیستید؟

 

باید بدانید همانگونه که فرزند شما نباید اتفاقات ناگوار را جهت تأثیر

گذاردن در روحیه شان ببینند، شما نیز باید خود را از مسائل و اتفاقات

و مواردی که می تواند برای شما درد و رنج به همراه بیاورد، دور

نمائید.