کیف را زمین بگذارید_4

کیف های خود را زمین بگذارید

کیف را زمین بگذارید

کیف های خود را زمین بگذارید، داستانش بر میگردد به

سمیناری که در آن حضور داشتم.

         

کیف های خود را زمین بگذارید

استاد از افرادی که در سر کلاس بودند، خواست که

کیف های خود را روی دست  بگیرند و در همان حال

نیز به صحبتهای ایشان گوش دهیم.

                

بعد از مدتی، دستها که تحمل این وزن را نداشت، کم کم خسته

شده و صداها از گوشه و کنار سالن به گوش میرسید و کم کم،

به حدی رسید که همه کیف ها را روی زمین گذاشتند.

         

آنگاه استاد رو به جمعیت نمود و گفت، شما که تحمل نگه داشتن

یک کیف کوچک را ندارید، چرا اینهمه خاطره های بد و

حفظیات الکی را در داخل ذهن خود نگه داشته اید و ذهن خود

را مشغول کرده و آن را خسته می نمائید؟

           

پس همین الان این کیف ها را زمین بگذارید.

 کیف          

سپس با بیان خاطره ای از یکی از دوستان خود پرداخت و گفت

که به یکی از دوستانش که همیشه یک کیف همراه خود داشته

بود، گفت که داخل این کیف چیست، و شخص مورد نظر پاسخ

داد که وسایل مورد نیازش داخل آن کیف قرار دارد.

          

اما کنجکاوی اجازه نداد که آن شخص را همانجا به حال خود

رها کرده و از او خواسته شد که وسائلش را  نیز نشان دهد.

       

بعد از خالی کردن کیف، ناگاه، آن شخص چشمش به یک

سررسید مربوط به سه سال قبلش افتاد و کاملاً متعجب شد.

و اعتراف کرد که خبر از این سررسید نداشته و نمیداند که

چرا در طول این مدت آن را به همراه داشته است.

             

سپس استاد با بیان اینکه بسیاری از اطلاعات هست که ما

همراهمان داریم، لکن هیچ استفاده ای از آن نمی کنیم و تنها

حمل کننده آن اطلاعات هستیم، از ما خواست که در نگه داری

این اطلاعات تجدید نظر نمائیم.

               

آنگاه من به دنبال این مطلب بودم که اگر ما بتوانیم در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) بسیاری از خاطرات ناخشنود و بیهوده

و نیز حفظیاتی که به هیچ دردی از ما نمیخورد را کنار بگذاریم،

تا چه میزان می توانیم این حافظه گرانقیمت را آزاد نموده و از

این حافظه در جهت ایجاد ایده و انگیزه برای ادامه زندگی خود،

با شادی و نشاط استفاده نمائیم.

 

پیشنهاد می شود مقاله

زندگی جویبار خاطره هاست

را مطالعه فرمائید            

 

کیف به چه معنائی است؟

کیف هائی که در این مقاله به آن اشاره میشود، نه آن کیف هائی

که ما وسائل داخل آن قرار میدهیم، بلکه کیف هائی از وسائل

بیهوده و تاریخ مصرف گذشته و نیز وسائلی است که مثل

سلاح، اگر همراهمان باشد، نه تنها باعث سنگین شدن کیف

ما می شود، بلکه مسئولیت بسیار سنگینی نیز به همراه دارد.

     

کیف را زمین بگذارید_4 

وسائل بیهوده و تاریخ مصرف گذشته، خاطرات بد و بیهوده ای

است که مرتب ما در گذشته ناامیدکننده و مأیوس کننده نگه

می دارد. و ما باید هر چه سریعتر از شر این وسائل بیهوده و

تاریخ گذشته که تنها برای ما بار اضافه به همراه دارد و باعث

خسته شدن ذهن و روح ما می شود، خلاص شده و برای وسائل

دیگر مورد نیاز و نیز ایجاد ایده و انگیزه لازم ، فضا را باز

نمائیم.

 

پیشنهاد می شود  مقاله

متمرکز شدن بر روی دردها را مطالعه فرمائید.     

 

چرا باید کیف ها را در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) به

زمین بگذاریم؟

 کیف را زمین بگذارید_1            

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که عده ای تنها به مرور

خاطرات گذشته منفی می پردازند، اگر ما نتوانیم این خاطرات

دست و پا گیر و خسته کننده ذهن و روح را به کناری بگذاریم

و از دست آنها خلاص نشویم، جائی در ذهن برای بیادآوری

خاطرات خوب و لذت بخش و نیز ایجاد ایده و انگیزه برای

ادامه زندگی وجود ندارد.

                        

به همین خاطر است که اکثر

عزیزان گنجینه نیروی انسانی، که متأسفانه همیشه با عینک

قرمز به وقایع گذشته و خاطرات خود می نگرند، در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) با بیماریهای مختلف دست و پنجه

نرم می نمایند و هر گونه کمک و درخواستی را جهت یاری

رساندن به آن ها به جهت اینکه فضائی برای دیدن نیت های

خوب دیگر عزیزانی که برای آنها خیر و صلاح می خواهند

ندارند، این درخواستها را نیز رد می نمایند.

                          

 

 

چطوری کیف ها را در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

زمین بگذاریم؟

  کیف را زمین بگذارید_2        

تنها کافی است که در مرحله اول، اجازه فعالیت به خاطرات

خوب گذشته بدهیم و اگر بتوانیم خاطرات خوب را به یاد آوریم

و سراغ خاطرات منفی و بد گذشته نرویم، کم کم، آن ها به

دست فراموشی سپرده خواهند شد و از داخل کیف های ما

خارج خواهند شد.

            

و در مرحله بعدی به محض خالی شدن ذهن و امکان فعالیت

جدید ذهن، با ایجاد سئوال های انگیزشی، سعی در بهبود

عملکرد خود و عملکرد ذهن نمائیم.

           

این سئوالات انگیزشی همیشه با چطور یا چگونه ساخته می شوند

و مشخص است که در زمانی که به این سئوالات پاسخ داده شود،

وضعیت و ذهن ما دچار تغییر می شود.

            

سئوالات باید به گونه ای باشد که از چرا استفاده نشود.

               

در صورتی که پاسخ آن مشخص شد، آن پاسخ بتواند در زندگی

و وضعیت ما و در جامعه تغییراتی مثبت ایجاد نماید.

            

و در مرحله نهائی، از ورود اطلاعات اضافه(بیهوده، تاریخ

مصرف گذشته، و الکی) به داخل ذهن خودداری نمائیم تا

ذهن بتواند، به ایجاد ایده و انگیزه جهت شادابی و نشاط

زندگی بپردازد.

          

 

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

           

آن را به دیگر عزیزان خود هدیه نمائید.

 

 

 

نقطه سر خط

نقطه سر خط در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

زمانی که نقطه سر خط گفته می شود، عده ای یاد برنامه مستند

تهیه شده توسط رضا رشیدپور می افتند که یک برنامه مستند

تهیه نموده و در صدا و سیما پخش می شد.

 نقطه سر خط_1         

عده ای دیگر نیز به یاد سریالی در سال ۱۳۹۰ می افتند که

توسط سعید آقاخانی تهیه و در ماه مبارک رمضان همان سال،

بینندگان بسیاری را به خود مشغول نمود.

            

اما من این کلمات را نگفتم که همه را به یاد برنامه های

رادیو تلویزیونی بیندازم، بلکه منظور من از استفاده از

این کلمات، چیز دیگری است.

              

پس برای اینکه مقصود را دریابید، با ما همراه باشید.

 

پیشنهاد می شود مقاله فرصت ها مثل ابر

                

می گذرند را نیز مطالعه فرمائید.             

 

نقطه سر خط چیست؟

نقطه سر خط

زمانی که در حال نوشتن متنی می باشید وقتی که به آخر خط

رسیدید و جمله تمام شده بود، از شما خواسته می شود که انتهای

خط، نقطه ای گذاشته و جملات جدید را از خط جدید آغاز نمائید.

            

خوب این نقطه سر خط مشخص شد، چه ارتباطی با دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) دارد؟

ارتباطش از آنجا آغاز می شود که در بعضی اوقات خودمان و

یا تعدادی از عزیزان پیشکسوت زمانی که کاری را انجام

می دهند، فقط و فقط به این خاطر به آن کار ادامه می دهند که

آن کار را مدتها انجام داده و حاضر به اتمام آن و شروع یک

کار جدید، و یا یک عادت جدید نیستند.

              

به همین خاطر است که در اینجا قصد داریم که بگوئیم، شما در

حال رفتن به سمت یک هدفی هستید، و اگر در بین راه، به اشتباه

یا به انتخاب یا به …. بر زمین افتادید، آیا باقی مسیر را سینه خیر

طی می نمائید؟

 نقطه سر خط_001          

یا اینکه از جای خود برخواسته و راه را با وضعیت جدید و

مراقبت بیشتر ادامه می دهید؟

                

مطمئناً پاسخ قسمت دوم است، زیرا هیچکس حاضر نیست که

در زمانی که بر زمین خوردیم، همان حالت را ادامه دهیم.

           

حال چگونه است ما که حاضر نیستیم بقیه مسیر را سینه خیز

برویم، در زندگی که به زمین می خوریم، حاضر نیستیم که از

جای خود بلند شده و مسیر را با دید جدید و وضعیت مثبت تر

ادامه دهیم.

           

 

چرا نقطه سر خط باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

استفاده نمائیم؟

نقطه سر خط_3

بارها و بارها، عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) را مشاهده نمودم

که درگیر مبارزه با یک بیماری یا مسأله ای در زندگی خود

هستند و زمانی که از آنها در خصوص آن بیماری یا آن مسأله

پرسش می شود، و اینکه چرا هم اکنون اقدامی در جهت

برطرف نمودن آن بیماری یا مسأله نمی نمایند، تنها به این

اکتفا می کنند که در خصوص بیماری مشغول مداوا بوسیله

اقدامات پزشکی هستند. و در خصوص مسائل نیز بیان

می نمایند که مسأله وجود دارد و از دست آنها هیچ کاری

برای تغییر آن حالت برنمی آید.

     

آیا براستی چنین است؟

        

مسلم است که پاسخ منفی است، زیرا که در خصوص بیماری،

عادتهای بد و ناصحیح در زندگی ایجاد کننده این بیماری بوده و

تا زمانی که اقدام به تغییر عادتهای غلط زندگی خود ننمائیم،

حتی اگر تمام پزشکان نیز با هم مشورت نمایند، نهایتاً

می توانند تداوم بیماری را با کندی مواجه نمایند، و نمی توانند

مانعی برای از بین رفتن آن بیماری انجام دهند چون هر بار

که اقدام به حذف بیماری نمایند، عادتهای غلط، مجدداً آن

بیماری را به زندگی ما دعوت می نماید.

              

و در خصوص مسائل نیز، عادتهای غلط، و یا آموزشهای

ناصحیح و عدم آموزش مناسب مسبب بسیاری از مسائل و

مشکلات دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) است.

           

حال سئوال این است که همچنان اعتقاد و باور دارید که کاری

از دست ما در جهت رفع بیماری یا مسائل خود در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) بر نمی آید؟

      

 پیشنهاد می شود مقاله پرتگاه های زندگی

        

را به سکوی پرش تبدیل نمائید، را نیز مطالعه

          

فرمائید.  

            

چطوری می توان نقطه سر خط را اجرا نمود؟

نقطه سر خط_2

همانگونه که در بند قبل الزام اینکه کاری را که اشتباه انجام

داده ایم، تمام نموده و بعد از آن با شیوه جدید و راه جدید و

نگرش جدید مسیر زندگی را پیش بگیریم، آورده شده است.

         

حال در اینجا می خواهیم بدانیم که به چه صورتی می توان این

کار را انجام داد.

دقیقاً به همان روشی که وقتی به انتهای خط رسیدیم و یا به هر

علتی مجبور به گذاشتن نقطه شدیم. می توانیم از خط جدید و از

سر خط، کار را ادامه دهیم البته با نوشته های جدید و کلمات جدید.

      

در اینجا نیز به همین سادگی می توان، اقدام به گذاشتن نقطه بر

سر هر عادت غلط و اشتباه در زندگی نمود و بعد از آن میتوان

عادت خوب و مفیدی را جایگزین آن نمود و در خط های جدید

و باقیمانده، و با نگرش های جدید و تجربه های اندوخته از

عادت های غلط و نتایج آنها، نوشته های جدید را نگاشت.

          

با نقطه گذاشتن و سر خط رفتن، بسیاری از عادت های غلط،

از زندگی ما رخت بر می بندند.

        

همچنان در خصوص مسائل، می توان با آموزش های جدید،

با مطالعات جدید، مشاوره با کارشناسان هر رشته، اطلاعات

لازم را کسب و در جهت رفع مسائل، آنهم به راحتی اقدام نمود.

          

مشخص است که نتیجه این اقدامات در جهت تغییر عادات، اقدام

به آموزش، چیزی غیر از شادی، نشاط، سلامتی در زندگی

پیشکسوتی(بازنشستگی) نیست.

نقطه سر خط_4         

 

پس همین الان به شما تبریک می گویم که از همین لحظه، با

گذاشتن نقطه بر روی عادات غلط، زندگی های نامناسب، به سر

خط رفته و خطوط جدید و تمیز و بدون هیچ غلط و مشکلی،

را آغاز و با قلم عادات خوب و آموزش، این خطوط باقیمانده

را به زیبائی می نگارید.

             

 

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

       

آن را به عزیزان خود هدیه نمائید.

 

 

 

سپاسگزاری از دیگران_1

سپاسگزاری از افراد در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

 

سپاسگزاری از افراد را که یکی از اصول مهم ارتباط با

دیگران است، در این مقاله مورد بررسی قرار دهیم.

 سپاسگزاری از دیگران_1                       
سالها پیش، در اداره ای مشغول به کار بودم که مدیر آن بخش،

به هیچ وجه، از پرسنل تحت سرپرستی خود، تشکر و قدردانی

نمی نمود و همیشه به دنبال آن بود که خطا و اشکالی در کار و

اقدامات انجام شده بیابد و آنگاه شروع به برشمردن آن نکات نماید

و به شما ثابت نماید که اشتباه نمودید. در یکی از موارد که به

هیچ وجه نتوانست اشتباه و ایرادی از کار بگیرد، باز هم چیزی

نگفت، و بعد از ارائه آن به مقامات بالاتر، تنها به ارجاع آن به

اینجانب اقدام نمود.

              
وقتی که از او در رابطه با اینکه چرا هیچ چیزی بر روی این کار

نگاشته نشده است، اعلام نمود که بدون اشکال بوده است.

و زمانی که اینجانب از عدم سپاسگزاری وی در خصوص این کار

که کاملاً بی نقص بود، سئوال نمودم، اعلام داشت که این اخلاق

اوست که از هیچ فردی سپاسگزاری ننماید.

           
آن زمان این سئوال برایم بوجود آمد چرا بعضی از افراد، این

خصیصه خوب انسانی را در وجود خود، به کلی نابود نموده اند؟

        

پیشنهاد می شود مقاله سپاسگزاری در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را مطالعه فرمائید.

                

 

سپاسگزاری از افراد چیست؟

سپاسگزاری ازدیگران_1_1

تقدیر و تشکر از دیگران به خاطر انجام اقداماتشان برایتان

را شامل می شود.

بقول یکی از مقالات، سپاسگزاری از افراد می تواند یک برگه

اوراق قرضه است که می تواند در زمانهای دیگر خیلی سریع

نقد گردد.

سپاسگزاری از افراد به شیوه ای اطلاق می شود که در آن

شخص از فرد یا افرادی که او را مورد لطف قرار داده اند

به صورت کلامی، غیر کلامی و یا هر دو روش سپاسگزاری

نماید.

           

چرا سپاسگزاری از افراد در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مهم است؟

سپاسگزاری از دیگران_2
سپاسگزاری در کل زندگی بسیار مهم است، و می تواند آرامش

و آسایش را برای ما مخصوصاً در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

به همراه خواهد داشت.

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) ارتباط با دیگران و ارتباطات

متقابل لازمه آرامش داشتن یک زندگی خوب و متعادل می باشد.

       
اگر در این دوران ارتباط خوبی با دیگر عزیزان و اطرافیان

نداشته باشیم، نمی توانیم انتظار زندگی خوب، شاد و با نشاطی

را برای خود متصور باشیم.

     
ما در صورتی می توانیم چنین زندگی را داشته باشیم که بتوانیم

تمرکز مثبت اطرافیان را به خود جلب نمائیم. و داشتن تمرکز

اطرافیان، غیر از سپاسگزاری از آنها، شاید کمی مشکل به نظر

برسد.

            
با سپاسگزاری از زحمات و محبت های دیگران، آنان را متوجه

می نمائیم که تلاش های آنان بیهوده صورت نگرفته است و ما قدر

تلاش های آنان را میدانیم.

             
سپاسگزاری از الطاف دیگران موجب تقویت رفتار آنان گردیده

و به این معنا که اگر کسی در قبال ما لطفی انجام داد، تشکر و

سپاسگزاری از عمل او موجب می شود که این لطف را در

مواقع دیگر نیز ادامه دهد.

        
با سپاسگزاری از دیگران در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

می توانیم، خستگی زحمات و کوششی که دیگران برای ما در

این دوران پر فراز و نشیب برای ما انجام داده اند از تن آنها

خارج نمائیم.

         
سپاسگزاری از دیگران در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)،

ارتباط خوب و احترام بخش اطرافیان را به همراه خواهد داشت.

بسیاری از افرادی که نتوانند از دیگران سپاسگزاری نمایند،

به راحتی نمی توانند در منازل خود، زندگی شاید و آرامبخش

را داشته باشند.

             

 

پیشنهاد می شود مقاله پیشکسوتی(بازنشستگی)، سقوط به دره افسردگی؟ را مطالعه فرمائید.

                   

چگونه از افراد دیگر سپاسگزاری نمائیم؟

سپاسگزاری از دیگران_3

با انجام موارد ذیل می توانیم تشکر و سپاسگزاری خود را از

افراد را جاودانه نمائیم.

         

۱- سپاسگزاری باید بلافاصله پس از لطف دیگران نسبت به ما

انجام گیرد، در غیر انیصورت اثر و خاصیت خود را از دست

خواهد داد.

               
۲- برای دوستان‌تان ارزش قائل شوید، چراکه آنها به وجودتان

مفهوم می‌بخشند و هنگام سختی به دادتان می‌رسند.

        
۳- وقتی کسی کاری برایتان انجام می‌دهد، از او سپاسگزاری کنید

و به او بگویید کارش چقدر برایتان ارزش داشته است.

            
۴- تا آنجا که می‌توانید برای کسی که به شما محبت کرده است

کاری حتی کوچک انجام دهید.

            
۵- به آنها بگویید می‌توانند در صورت نیاز روی کمک شما

حساب کنند.

         
۶- گاهی تنها زدن لبخندی ساده می‌تواند عمیق‌ترین قدردانی‌تان

را نشان دهد.

           
۷- هرگز کلامی که افکار منفی را تقویت می‌کند، بر زبان نرانید.

       
۸- وقتی اتفاق خوشایندی برایتان پیش می‌آید، دیگران را هم در

شادی خود سهیم کنید و به این وسیله قدردان و شاکر باشید.

       
۹- به خانواده و دوستان‌تان توجه نشان دهید و به این وسیله از

آنها و مواردی که باعث می‌شود شما احساس شادی و خوشبختی

کنید، سپاسگزاری کنید.

            
۱۰- حتی اگر همسر یا یکی از اعضای خانواده‌تان کار کوچکی

برایتان انجام داد، حتما از او سپاسگزاری کنید و قدردانی‌تان را

به زبان آورید.

       
۱۱- بخشندگی و کمک به دیگران از روش‌هایی است که

می‌توانید قدردانی‌تان به جامعه را نشان بدهید.

                        

پیشنهاد می شود مقاله ارتباط با دیگران در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را مطالعه فرمائید.

               

مهمترین فردی که باید از او سپاسگزاری نمائیم، کیست؟

سپاسگزاری از دیگران_4

همانگونه که در مقاله ارتباط با خود و ارتباط با خدا مطرح

نمودیم، کسی که از همه در زندگی مهم ترین فرد است، خود

فرد می باشد زیرا تا زمانی که از خودمان تشکر و قدردانی

ننمائیم، نمی توانیم از دیگران نیز تشکر و قدردانی نمائیم.

            
پس در درجه اول، سپاسگزاری از خودمان بسیار مهم است.

               

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

                 

آن را به دیگر عزیزان خود هدیه نمائید.

 

 

خاطره گوئی_1

خاطره گوئی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

کلاس های خاطره گوئی از زمانی نقل مجالس گردید که در

روز ۱۶ خرداد سال ۹۶، برنامه ماه عسل از سرکار خانم

صحت که چند وقتی است برای عزیزان جهاندیده(سالمند)

کلاس های خاطره گوئی برگزار می کند، بر سر زبانها افتاد.

 خاطره گوئی _1                

بلافاصله بعد از آن، چندین نفر از اساتید و دوستان که لطف

داشتند و می دانستند که موضوع تحقیق و بررسیم،

توانمندسازی عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) می باشد

طی تماس های تلفنی، پیام، و … خواستار این شدند که

نگارنده نیز در این موضوع وارد شده و موارد آن را

بررسی نمایم، در صورتی که اینجانب در تاریخ ۳۰

اردیبهشت با مقاله زندگی جویبار خاطره هاست،

و تاریخ ۵ خردادماه، که مقاله یادآوری خاطرات بد در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) را نگاشتم، به این مطلب نگاهی داشته

و این موضوع را مورد بحث و بررسی قرار دادم.

                           

لکن چون تب خاطره گوئی در جامعه رواج پیدا نموده است،

و نیز تأثیر خاطره گوئی بر تغییر حالات روانی و در نتیجه

جسمی افراد پیشکسوت(بازنشسته) بسیار مهم و ضروری

می باشد، مجدداً با یادآوری مقالات گذشته و نیز بررسی هائی

که محققین دیگر جهت اخذ مدارک کارشناسی ارشد، انجام داده

و به تهیه پایان نامه و مقالات علمی در همین زمینه به

سرانجام رسیده است، نگاه ویژه ای می نمائیم.

                

لطفاً با ما همراه باشید.

 

خاطره گوئی چیست؟

            

بر اساس تعریفی که سرکار خانم اعظم فراهانی، در رساله

کارشناسی ارشد خود با موضوع پیش بینی کارکردهای

خاطره گوئی بر اساس مدل پنج عاملی شخصیت در سالمندان،

بیان نمود است، به شرح ذیل است:

         

 ” ﺧﺎﻃﺮه ﮔﻮئی ﭘﺪﯾﺪه ای ﻓﻄﺮی اﺳﺖ ﮐﻪ اﻏﻠﺐ ﺑﻪ ﻃﻮر

ﻏﯿﺮارادی اﺗﻔﺎق ﻣﯽ اﻓﺘﺪ .ﻣﻨﺎﻇﺮ، ﺻﺪاﻫﺎ و ﺑﻮﻫﺎی ﺧﺎﺻﯽ

ﺗﺼﺎوﯾﺮ ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪی از روﯾﺪادﻫﺎی ﮔﺬﺷﺘﻪ ی زﻧﺪﮔﯽ ﻓﺮد را در

ذﻫﻦ ﺗﺪاﻋﯽ   ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ و ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﻓﺮد ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﻮﻗﺖ

اﻓﮑﺎر و اﺣﺴﺎﺳﺎت دوران ﮔﺬﺷﺘﻪ ی ﺧﻮد را ﺑﻪ ﯾﺎد آورد.”

          

و نیز

در تحقیقی که توسط تعدادی از محققین در سال ۱۳۸۶ بر

روی ۶۴ نفر از سالمندان مراجعه کننده به کانون

(پیشکسوتان)بازنشستگان کشوری شهرکرد انجام گردیده،

نتایج حاصله مبین این مطلب بوده است که این تکنیک را

که به طور آسان، ارزان قیمت و قابل اجرا است می توان

در تمام مراکز نگهداری سالمندان و یا در منزل به کار برد.

          

و همچنین تحقیق دیگری که با موضوع بررسی اثربخشی برنامه

خاطره گوئی گروهی(خاطره پردازی) بر میزان افسردگی و

اضطراب سالمندان در رشت توسط تعداد دیگر از متخصصان و

محققان بر روی تعدادی از سالمندان در سال ۱۳۸۹ به عمل آمد،

نتایج حاصله نشان داد خاطره گوئی گروهی بر کاهش میزان

افسردگی و اضطراب سالمندان مؤثر است.

          

 

چرا خاطره گوئی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مهم است؟

خاطره گوئی _2

همانگونه که در بند فوق بیان شد، خاطره گوئی غیر از

جنبه های تجربی که مشخصاً در پیشکسوتان(بازنشستگان)

نمود کامل دارد، از جنبه های علمی نیز مورد بحث و بررسی

نیز واقع گردیده است. ونتایج حاصله از این تحقیق ها نیز

بیان کننده این است که بیان خاطرات خوب، می تواند در

بهبود سلامتی روانی و در نتیجه بهبود سلامتی جسمی نیز

تأثیر مستقیم و بسزائی بگذارد.

          

لذا در اکثر موارد که سلامت روانی عزیزان گنجینه نیروی

انسانی به خاطر مسائل زندگی، اقتصادی، اجتماعی و …

دست خوش تغییرات منفی میگردد، لذا بهینه است که بتوانیم

از این موضوع که در دسترس همگان است و در همه زمان

می توان از آن استفاده نمود، بهره لازم را ببریم. و تبعات

اثرات منفی مشکلات و مسائل را حذف یا نهایتاً کمتر نمائیم.

 

 

چطوری از خاطره گوئی برای بالارفتن انرژی در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) استفاده نمائیم؟

خاطره گوئی _3

لازم به گفتن نیست که خاطره گوئی نیاز به تجهیزات، ابزار

و لوازم خاصی ندارد، تنها وسائل که لازم دارد، دو نفر

پیشکسوت(بازنشسته) و یا جهاندیده(سالمند) است که بتوانند

در جائی با هم به گفتگو بنشینند.

          

اما یک نکته کلیدی دارد، و آن این است که مغز و ذهن

انسان، اتوماتیک دوست دارد که خاطرات بد را بیشتر

یادآوری نماید زیرا که این خاطرات، در بعضی مواقع،

لطمات جبران ناپذیری بر انسان وارد نموده و انسان نیز

دوست دارد که همیشه تقصیر قصورات خود را به گردن

چیزی، یا فردی یا ماجرائی بیندازد و خود را از بندهای

اتهام رها سازد. لذا در موقع خاطره گوئی، در اوایل کار،

ذهن انسان سعی در به یادآوری این خاطرات دارد و از

طرفی چون خاطرات بد، اکثراً توسط خود ما در زمانهای

مختلف به کار گرفته شده است، لذا در دسترس ترین خاطرات

ما، همین خاطرات منفی می باشد. و متأسفانه خاطرات خوب

و مثبت ما، در گنجینه های نهفته در ذهن ما جاسازی گردیدند.

         

ما در اینجا قصد داریم که آن خاطرات خوب و شادی بخش را

از صندوقچه ها بیرون کشیده و پس از خاکروبی، دستی به سر

و روی آن کشیده و مرتب در ذهن خودمان و برای همیشه

جاسازی نمائیم که بتوانیم در لحظات متفاوت از آنها استفاده

لازم را ببریم.

               

بنابر این، در همین ابتدای کار، با خود عهد می بندیم که تا

حد ممکن، از بیان خاطرات منفی و بد، خودداری نمائیم و

تنها خاطرات لذت بخش، شادی آفرین، و مهیج را بیان نمائیم

و چند لحظه، دقیقه، ساعتی را خوش باشیم.

 

 

از کجا شروع کنیم؟

 خاطرات بد_4

این دیگر پرسیدن ندارد، از همین لحظه می توانیم شروع کنیم.

فقط یادمان باشد.

        دو دوست، دو یار، دو همکار، دو فرد برای این موضوع کافی است. هر چند که بیشتر که باشند، شادی، نشاط و لذت آن چندین برابر می گردد.

        مکان، مهم نیست در هر مکان و زمانی این امر مقدور است که با هم به گفتگو بنشینیم.

        از بیان خاطرات منفی و بد خودداری گردد.

                                        

در صورتی که این مقاله برای شما مفید بود،

پیشنهاد می شود آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

 

 

 

بخشش _ 4

بخشش در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

بخشش _ 3

بخشش در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) می تواند مشخص کننده

این باشد که تا چه میزان از زندگی خود در این دوران لذت

می بریم یا خیر.

            

با سختی، خودش را به قسمت بیمه اداره رساند و پس از اینکه

نسخه های بیمه را که برای دریافت هزینه های آن با خود آورده

بود، به مسئول مربوطه ارائه کرد و تأئیدیه آن را گرفت، تازه یک

نفس راحتی کشید و به محض اینکه سر خود را بازگرداند،

نگاهش به  اینجانب که به فاصله چندمتری از ایشان قرار داشتم،

افتاد و سپس شروع به گفتگو با اینجانب نمود.

        

مرتب از فردی که در زمان اشتغالش برایش دردسر ایجاد نموده

بود داد، سخن برآورد. و مدام از وی می گفت و مسائلی که

بر سرش آمده بود.

 

داستانی در خصوص بخشش         

یاد یک داستانی افتادم که در کتابها خوانده بودم.

            

دو راهبه که یکی مسن تر و دیگری جوان بودند در مسیری

می رفتند، در طی مسیر خود به رودخانه ای رسیدند و در زمانی

که قصد داشتند از آن رودخانه عبور نمایند، مشاهده نمودند که

خانمی نیز می خواهد از رودخانه رد شود، لکن به علت عمق

آب از این کار امتناع می کند.

           

راهب مسن تر که پاچه های شلوار خود را بالا زده بود، به سمت

زن رفت و او را در پشت خود گرفت و با هم از رودخانه گذر

کردند. و در آنطرف رودخانه، آن زن را به زمین گذاشته و خود

را مرتب نموده و آماده حرکت به سمت مسیر خود شد.

           

راهب جوان تر که این مسئله را دید، او هم از رودخانه رد شد،

و او هم به همراه راهب مسن تر، به مسیر ادامه داد. در طول

مسیر تمام مدت، فکر راهب جوان بسیار درگیر موارد بود و

نهایتاً در انتهای مسیر که بسیار هم از رودخانه دور بود،

طاقتش طاق شد و از راهب مسن پرسید.

            

استاد، آیا تماس با یک جنس مخالف، جایز است؟ راهب مسن تر

پرسید چطور؟ و راهب جوان مسأله عبور از رودخانه را

مطرح نمود.

 

راهب مسن، به راهب جوان گفت: پسرجان، من آن زن را در

کنار رودخانه زمین گذاشتم و آمدم، تو چرا اینهمه راه، او

را زمین نگذاشتی؟

           

حال مَثَل ما و این عزیز است، که بعد از اینکه سالیان سال،

از بازنشسته شدن او گذشته است، هنوز کینه ای که در سالهای

اشتغال، در دل خود داشت، هنوز با خود همراه دارد و حاضر به

زمین گذاری آن نشده است، و مشخص است که نتیجه این حمل،

این مهمان ناهمخوان، چیزی غیر از تحمل درد و رنج های

فراوان و عدم آسایش خود و دیگران نیست.

        

ما در این مقاله بر آنیم که به این مقوله نظری بیفکنیم.

             

پس با ما همراه باشید.

              

پیشنهاد می شود، مقاله روزه کلامی را نیز

مطالعه فرمائید.

      

بخشش چیست؟

بخشش _ 4

بخشش تصمیم برای رها کردن خشم و افکار انتقام‌جویی است

و باعث روابط سالم تر، کاهش استرس و اضطراب و افسردگی

و سلامت روانی و معنوی می شود.

               

 

چرا باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بخشش داشته

باشیم؟

بخشش _ 2

بخشیدن، فراموش کردن و ازخودگذشتگی نیست و با تحمل کردن

افرادی که ما را رنجانده اند فرق دارد.

 

 شما مجبور نیستید دیگران را ببخشید ولی هنگامی که بدانید اگر

از اشتباهات دیگران بگذرید و به آنها نچسبید، چقدر آرامش

بیشتری دارید، هرگز کینه توزی، خشم و قهر را انتخاب نمی کنید.

فراموش نکنید که بخشیدن نشانه عزت نفس بالای شماست.

بخشیدن، فراموش کردن و رها شدن از احساسات شدیدی است

که به حوادث گذشته مربوط می شود. وقتی نمی توانیم دیگران را

ببخشیم، خود را فردی فراموش شده، مأیوس و ناتوان می دانیم.

در واقع ما نمی توانیم منکر اشتباهات خود شویم؛ اما می توانیم

رفتار خود را تغییر دهیم تا شرایط مطلوب تر و آینده بهتری را

به خود نوید دهیم.

               

در واقع بخشش، آمادگی برای رهایی از رنج های گذشته و

تصمیمی است برای پایان دادن به مشکلاتی که از گذشته با خود

داریم. البته در بخشی از وجود ما این باور وجود دارد که

می توانیم آرامش فکرمان را با پیروی از نفرت، خشم و رنج به

دست آوریم و همواره حساب و کتاب های عادی داشته باشیم و

دچار حالاتی مانند کینه، نفرت و خشم شویم. بدین ترتیب

نمی توانیم آرامش داشته باشیم. بخشش می تواند ما را از زندانی

که با ترس و غضب در ذهن خود ساخته و بر خود تحمیل

کرده ایم رها کند

   

پیشنهاد می شود، مقاله کمک کردن به خود

          

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را نیز

          

مطالعه فرمائید.

          

 

چطوری باید دیگران را ببخشیم؟

بخشش - 5

بخشیدن می‏تواند به هزار و یک علت روی سلامت روان آدم

تاثیر مثبت داشته باشد که بعضی از این علت‏ها اینها هستند:

 

۱. کینه، اتلاف انرژی و درگیری ذهن بیشتر است.
۲. بخشش، یک پایان خوب برای هر اتفاقی است.
۳. با بخشش از بیماری‏های روان تنی دور می مانیم.

بایدها و نبایدهای گذشت کردن را بشناسید:

مثل خیلی دیگر از رفتارها گذشت کردن، بایدها و نبایدهای

خودش را دارد که کم توجهی کردن به آنها، این رفتار پسندیده

را با شکست مواجه می کند و در نتیجه حال شما را بدتر از

قبل می کند.

بایدهای گذشت:

باید گذشت را آزادانه انتخاب کنید نه اینکه به صرف آموزه ها
و یا فشارهای دیگران، خودتان را به نوعی مجبور به انجام آن ببینید.

               

– برای کامل شدن فرایند گذشت، باید صبور  باشید و به صورت
آهسته و پیوسته روی خودتان کار کنید.

                

– در گذشت، باید تمرکزتان فقط روی خودتان و بهتر کردن

حالتان باشد. شما نمی توانید فرد دیگر را هر چقدر هم که

مقصر باشد تغییر بدهید.

                    

نبایدهای گذشت:

– گذشت را نباید به معنای آشتی بدانید. آشتی کردن مرحله بعدی

گذشت است و لازم است قبل از اینکه بخواهید با فرد مقصر

آشتی کنید، فرایند گذشت را در خودتان کامل کرده باشید.

              

– گذشت را نباید به معنای فراموش کردن اتفاقات پیش آمده بدانید.

واقعیت این است که اتفاقات زندگی، اتفاق افتاده اند و نمی توانند

فراموش شوند. کاری که گذشت می کند این است که بار هیجانی

ماجرا را می گیرد و باعث می شود که شما دیگر از بابت یادآوری

آن اتفاق حالتان بد نشود نه اینکه آن ماجرا را به کلی از ذهن تان

پاک بکند.

– نباید به خاطر گذشت، منتی بر سر کسی گذاشت. همانطور که

گفته شد گذشت، انتخاب خودتان بوده است، شما برای بهتر کردن

حال خودتان آن را انتخاب کرده اید و کسی شما را مجبور به آن

نکرده است.

          

بخشش را از کجا شروع نمائیم؟

بخشش - 1

برای شروع بخشش، ما آن را به گام های مختلفی تقسیم نموده ایم

که امیدوارم بتواند در رسیدن به آرامش فکری و بخشش افراد،

کمک شایانی به عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) نماید.

 

گام اول : احساسات منفی را انکار نکنید!
گام دوم : دو دو تا چهار تا کنید! و سود و زیانهای بخشیدن و

عدم بخشش را با خود مرور کنید، و بدانید که کدام ارزشمندتر

است.
گام سوم : حق قصاص و بخشش داشتن و نهایتاً بخشش را

انتخاب نمودن، می تواند برای هر فردی لذت بخش باشد.
گام چهارم : به محدودیت‏های او فکر کنید
گام پنجم : خوبی‏ها را هم ببینید
گام ششم : تصمیم بگیرید که ذهن خود را از هر خشم و نفرتی

پاک سازید و بخشش داشته باشد.
گام هفتم : بخشیدن را در عمل نشان دهید!
                 

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

 

 

نتوانستن یا نخواستن در دوران بازنشستگی

نتوانستن یا نخواستن در دوران بازنشستگی

نتوانستن یا نخواستن در دوران بازنشستگی

در یکی از روزها که در خیابان بودم برای رفتن به جائی، اقدام

به گرفتن تاکسی نمودم، وقتی که سوار تاکسی شدم، با

دیدن آتل گردن راننده و عصاهای او متوجه وضع غیر عادی

راننده شدم، و باز هم با دیدن چوبی در دستان که مانع بسته

شدن انگشتان و به هم چسبیدن آنها میگردد، تعجب من

چندین برابر شد. وقتی از ایشان موضوع را پرسیدم، متوجه

شدم که ایشان ضایعه نخاعی دارند، به شکلی که حتی

امکان استفاده از انگشتان دست را به درستی ندارند.

 

وقتی که زمان اتفاق را پرسیدم متوجه شدم که بیش از دهها

سال است که ایشان با همین شکل، مشغول گذران زندگی

است، همانجا به فکر رفتم که چگونه است، فردی که مشکل

ضایعه نخاعی دارد و گردن بسته، انگشتان دست مشکل دار،

پاها مشکل دار اما باز هم از پا نیافتاده و همچنان پرقدرت و

شاداب، به کار خود ادامه میدهد.

 

سپس به بعضی از دوستان بازنشسته که نگاه میکنم که بعد

از بازنشستگی، علیرغم داشتن اندامی سالم و همراه داشتن

کوله باری از تجربه، همچنان اعلام میدارند که کاری از دست

آنان بر نمیاید، و به خانه نشینی و پارک نشینی بسنده

می کنند. در این مقاله قصد داریم در خصوص نتوانستن در

دوران بازنشستگی یا به تعبیر درست تر، نخواستن در دوران

بازنشستگی نگاهی بیندازیم و مسائل را از این نظر بررسی

نمائیم.

 

نتوانستن چیست؟

نتوانستن که به مصدر منفی توانستن اشاره دارد، برعدم

قدرت و توانائی در انجام کاری دلالت دارد.

 

نخواستن چیست؟

نخواستن باز هم مصدر منفی خواستن است و رد کردن

است و بر عدم وجود اراده در انجام کاری دلالت دارد.

 

همانگونه که مشاهده میفرمائید این دو کلمه کاملاً با یکدیگر

متفاوت می باشند اما ما در بسیاری از مواقع، بجای واژه

نخواستن از کلمه نتوانستن استفاده می کنیم، زیرا که دیگر مسئولیتی بر عهده ما نمی گذارد و ما را از ادامه کار مبرا

می سازد.

 

چرا در دوران بازنشستگی ما نمیخواهیم؟

تعدادی از دوستان بازنشسته به محض اینکه حکم

بازنشستگی خود را دریافت می دارند، واقعا فکر می کنند

که این حکم، حکم بازنشستگی از کل دنیا، است و به این

فکر میکنند که چون توانائی خدمتی آنان به پایان رسیده

است، اداره مجبور به حذف آنان از سیستم گردیده است.

 

در صورتی که اصلاً چنین چیزی وجود ندارد، اگر کمی تحقیق

نمائید، شاید در گذشته، بازنشستگی را بر همین منوال قرار

داده بودند، لکن در حال حاضر، به این دلیل است که بعد از

۳۰ سال، نفر جدید جایگزین و کارها توسط فرد جدید و جوانتر،

راهبری گردد و کارمندان سابق، همه در کارهای آموزشی و

سیستم های دیگر مشغول به خدمت گردند.

بارها با عزیزان بازنشسته مشغول صحبت بودم و از آنان

خواستم که حرکتی انجام دهند و شروع به اشتغال جدید

نمایند. قریب به اتفاق آنان، از کلمه نتوانستن استفاده

نمودند.

 

حال با توجه به داستان این راننده تاکسی، آیا شما واقعا

اعتقاد دارید که این عزیزان، واقعا نمی توانند، یا

نمی خواهند؟

 

چرا نمی خواهند، زیرا که با این جمله، تمام بار مسئولیتی

از گردن آنان برداشته شده و همه آنان را به دید آدم مسن

و سالمند نگاه کرده و کمتر کسی از آنان توقع دارد که

حرکتی انجام دهد و همین نگاه، سرمنشاء بسیاری از

مشکلات این قشر عزیز و این گنجینه های گرانبهای

نیروی انسانی است. زیرا اگر خود را به مانند همین راننده

تاکسی باور داشته باشند، می دانند که اگر خدا کمی

توانائی را از آنان به خاطر عدم استفاده از آن توانائی، از

آنان گرفته است.

 

(البته نگارنده به این جمله اعتقاد ندارد، زیرا در همین زمان،

صبحها که جهت ورزش به پارک نزدیک خانه می روم، استاد

ورزش، که فردی حدوداً ۸۵ ساله است، هنوز به مانند یک

جوان، جست و خیر دارد، و کمتر کسی است که در حرکات

بتواند همپای او قدم بردارد یا در زمانی که مشغول شنا

است، کمتر کسی است که بتواند همپای او در آب شنا

نماید و خسته نشود، پس همانگونه که خودتان نیز متوجه

شده اید، این کمتر شدن توان، تنها در ذهن است، نه در

بدن) تجربه و دانائی را به آنان عطا نموده است، که میتوانند

با همین تجربه و دانائی که گنج پر ارزشی است، میتوانند

برای خود و اطرافیان شغل و درآمد ایجاد نمایند.

 

چطوری میتوان با نخواستن در دوران بازنشستگی

مقابله نمود؟

بهترین کار برای اینکه با نخواستن در دوران بازنشستگی

مقابله نمائیم آن است که هر موقع که فعل نتوانستن بر زبان

جاری شد، فوراً، این واژه را با واژه نخواستن تعویض و خود را

مقید نمائیم که تا حد ممکن آن کار خواسته شده یا به ذهن

مبادرت شده، را انجام دهید. آنگاه بعد از مدت کوتاهی متوجه

میشوید که دیگر ذهن نیز شرطی شده و به ندرت از کلمه

نتوانستن استفاده می نماید.

 

راههای رسیدن به خواستن در دوران بازنشستگی

چیست؟

 

به محض اینکه فعل نتوانستن از روی زبان کنار رفت، فعل

خواستن جایگزین آن میشود، و بدن و کائنات در جهت رسیدن

شما به اهدافتان کمکتان میکند. کافی است که هر روز یا

هر هفته برای خود، یک هدف قرار دهید، و خود را ملزم نمائید

که به آن هدف ظرف مدت مشخصی دست یابید.

 

 و به مجرد اینکه به اولین هدف دست یافتید، ذهن شما،

شما را تشویق به انجام و رسیدن به باقی اهداف می نماید،

و بدین سان شما، شادی و نشاط در دوران بازنشستگی را

که سزاوار آن هستید را تجربه خواهید نمود.

 

به امید روزی که در واژه بازنشستگی، هیچ ردپائی از واژه

از کار افتادگی وجود نداشته باشد.

 

ولی بختیاری

مدرس و مشاور سلامتی و کارآفرینی بازنشستگان

www.valibakhtyari.ir

vbakhtyari@gmail.com

 

 

خوش بینی در بازنشستگی

خوش بینی در بازنشستگی

خوش بینی در بازنشستگی

از زمانی که حکم بازنشستگی را دریافت می داریم، فکر

می کنیم که دیگر، دوران زندگی ما به پایان رسیده و دیگر

رنگ خوشی و لذت را نخواهیم چشید.

آیا بدینصورت است؟

آیا واقعاً همه چیزها، در دوران بازنشستگی، بد و زشت

می باشد و هیچگونه زیبائی وجود ندارد که بدان امیدوار

باشیم؟

بسیاری از دوستان و همکاران بازنشسته ما بوده و هستند

که از زمان اشتغال نیز بدلیل اینکه خوش بینی خاصی نسبت

به خود و تحولات داشتند، بسیار شاد و سرحال و سلامت

بودند و جالب اینجاست که هم اکنون که بعضی از آنها را

ملاقات می نمایم، همچنان نیز شادی و سرحالی را نیز

میتوان در وجود آنان یافت. و متأسفانه بعضی دیگر از

همکاران بازنشسته را می بینیم که علاوه بر اینکه در

زمان اشتغال، همه چیز را سیاه یا کدر و تار می دیدند و

تنها به معایب و مضرات هر چیزی توجه می کردند، هم

اکنون اگر در قید حیات باشند و بتوانیم آنان را ملاقات

نمائیم، یا نسبت به سن خود بسیار شکسته تر و

فرسوده تر شده و یا مسلماً در حال مبارزه با بیماریهای

صعب العلاج داخل بدن خود می باشند.

تا کنون به تفاوتهای این دو فکر کرده اید، چطوری است

که بعضی که همه چیز را زیبا و خوب می بینند در زندگی

چنان شاد و سرحال هستند و روزگار خوبی را سپری

می کنند در صورتی که عده ای که در هر چیز نازیبائیها را

مشاهده می نمایند، اکثر مسائل و مشکلات به سمت

آنان هجوم برده و آنان را کلافه می نماید.

ما در این مقاله بر آنیم که به این مقوله نظری بیفکنیم؟

و راهکارهای پیشگیری و مقابله با این معضل را شناسائی

و تا حد توان در جهت رفع آن قدم برداریم.

 

خوش بینی در بازنشستگی چیست؟

بر اساس تعریفی که در ویکی پدیا آمده است:

خوش‌بینی، نگرشی است مثبت است به جهان پیرامون

و فرد خوش‌بین با چنین نگرشی در تلاش است که دنیا را

به صورت بهتری ببیند. افراد خوش‌بین، می‌دانند که جهان

کامل و ایده‌آل نیست و هیچ‌کس نمی‌تواند، همه صفات خوب

و عالی را دارا باشد، اما آنها در تلاش هستند که بخش‌ها و

وجوه مثبت قضایا را بینند و امیدوار باشند که جهان به سمت

خوبی و خیر حرکت کند.

به دیگر سخن اینکه، آدم خوش بین در هر چیزی، اگر نازیبائی

وجود داشته باشد، به زیبائیهای آن بیشتر توجه می کند و

بجای اینکه به خار گل، توجه نماید سعی می نماید از خود

گل بیشتر و سودمندتر استفاده کرده و نظری نیز بر خار نیز

داشته باشد.

اما شخص بدبین، در هر چیزی تنها نازیبائیها را مشاهده

می کند و اگر گلی به دست او داده شود، تنها به خار آن

توجه کرده و بجای اینکه از زیبائیها و بوی خوش گل استفاده

نماید به چیزی که فکر و نگاه و توجه می نماید خار آن است

که مبادا در دست او فرو رود و از قضا، اتفاقاً همان خار به

دستان او رفته و جراحتی نیز بر دستان او وارد می نماید.

تفاوت های آدم خوش بین و بدبین، همانگونه که از خود

کلمات نیز کاملاً مشهود است، تفاوت در دید و نگاه آنان به

هر چیز یا فرد یا واقعه می باشد که چنین اختلاف بوجود

می آورد که یک فرد را در سنین پائین و به قولی، در جوانی

به کام مرگ فرو می برد و دیگر حتی با رسیدن به سنین

بالای ۱۰۰ سال هم خوش بین است که باز هم شرایط به

گونه ای خواهد بود که سنین بالاتر را نیز تجربه نماید.

در نهایت، آدم خوش بین همیشه اعتقاد دارد که “شرایط از

این هم میتوانست بدتر شود”، ما آدم بدبین اعتقاد دارد که

“شرایط از این بدتر هیچوقت اتفاق نخواهد افتاد”.

 

چرا خوش بینی در دوران بازنشستگی برای داشتن

سلامتی و نشاط مهم است؟

در دوران بازنشستگی که بسیاری بر این عقیده هستند که

نیروی بدن کاهش یافته و عضلات شروع به تحلیل

می نمایند(البته این نظر نگارنده نیست) اگر شخص به

اجتماع و اتفاقات و وقایع خوش بین نباشد نمی تواند خود

را با آن اتفاقات و وقایع هماهنگ نموده و از آثار مثبت آن به

صورت صحیح و بهره ور استفاده نماید.

این خوش بینی دوران بازنشستگی می تواند در روابط نیز

بسیار سودمند نقش خود را اجرا نماید، چون با داشتن

خوش بینی در روابط، می توان با دیگران و مخصوصاً اطرافیان

ارتباط بهتری داشت و از آثار خوب و پربار آن استفاده کرد و

در جهت کمک به خود یاری جست.

 

چطوری میتوان در دوران بازنشستگی به خوش

بینی رسید؟

در چند روز پیش در کلاسی شرکت نمودم که استاد کلاس

از ما شرکت کنند گان خواست که هر یک برای خود،

بوسیله مقوا و طلق های که مهیا شده بود، سه عدد

عینک بسازیم، و ما بعد از چندین دقیقه کار پرزحمت،

بدین کار دست یافتیم.

یکی از عینکها، عینک با طلق قرمز بود، که متأسفانه

ما بیشتر عادت نمودیم، با این عینک به دنیا و وقایع آن

چشم بدوزیم و همه چیز را منفی نگاه کرده و با بدبینی

خاصی به آن بنگریم. حتی اگر یک واقعه نیز به خودی خود،

مثبت است، اگر این عینک را به چشم داشته باشیم، حتما

از آن واقعه نکات منفی نیز قابل استخراج می باشد.

یکی دیگر از عینکها، عینک بی طلق بود که اگر بتوانیم وقایع

را همانگونه که هستند بدون کاهش یا افزایش در ابعاد آن

ببینیم و گزارش نمائیم شاید بتوانیم مسائل را بهتر

شناسائی و در صدد رفع آن برآئیم. لازم به ذکر است که

این دیدن و گزارش نمودن حتما باید بدون قضاوت باشد.

مثلاً این که کسی دیر می آید، باید کاملاً مشخص شود

شاید از نظر شما او دیر آمده باشد و از نظر خودش دقیقا

سر وقت باشد.

و آخرین عینک، که موضوع بحث این مقاله نیز می باشد،

عینک با طلق سبز است، که اگر بتوانیم دنیا و اطرافیان و

وقایع را با این عینک دیده و در باره آنان قضاوت نمائیم، بر

اینکه از مزایا و موهبتهای این قضاوت ها کاملاً بهره مند

می شویم، به جایگاه و مراتب بالائی نیز خواهیم رسید.

 

چگونه خوش بینی را در دوران بازنشستگی چند

برابر نمائیم؟

 

روانشناسان معتقدند خوشبینی و بدبینی، از جمله عادتی

هستند که ما از زمان کودکی می آموزیم و والدین ما بعنوان

مهمترین الگو و سرمشق ما هستند. به یاد بیاورید هنگامی

که وضعیت زندگی گاهی اوقات دچار مشکل میشد، والدین

می گفتند: “چرا با وجود این همه کار، هنوز مشکل مالی

داریم”، یا در زمانی که پدرم با آمدن میهمان، بسیار خوشحال

و شادمان میشد و میگفت: “میهمان روزی اش را به همراه

خود می آورد” و به هیچ وجه نگران میهمان نبود و بسیار به

این امر خوش بین بود.

بازنشسته بدبین معتقد است اتفاقات بد، از شرایطی دائمی

و ثابت نشأت می گیرد: “من به هیچ وجه حقوقم کفاف

مخارج زندگی را نمیدهد.” و اتفاقات خوب ، از شرایطی

موقتی ناشی می شود: “صندوق بازنشستگی، امسال به

ما وام میدهد چون دولت پول زیادی به این صندوق ها تزریق

نموده است”. اما انسان خوشبین، شکست را به عوامل

موقتی نسبت می دهد “من حقوق ماهیانه ام به مخارج

جور در نمی آید چون مبالغ دریافتی را در جای مناسبی

سرمایه گذاری نکرده ام” و موقعیتهای مطلوب را به عوامل

پایدار؛ “صندوق بازنشستگی، به این علت به ما وام میدهد،

که با این وام، بتوانیم کمی از مسائل مان را حل نماییم.”

بازنشسته بدبین اجازه می دهد ناامیدی در بخشی از

زندگی اش وارد شود و به سایر بخشها نفوذ و سرایت کند.

به عنوان مثال وقتی به شخصی گفته می شود زمان

بازنشستگی شما فرا رسیده است، بازنشسته بدبین نه

تنها بخاطر از دست دادن شغل خود احساس بدی دارد

بلکه نگرانی اش را به سایر ابعاد زندگی خود منتقل کرده،

ابراز می کند که زندگی زناشویی اش در معرض خطر است و فرزندانش غیر قابل کنترل هستند، اما انسان خوشبین علاوه

بر اینکه، از این موقعیت یک فرصت ایجاد می نماید، اجازه

نمی دهد یک موقعیت یا تجربه، تمام زندگی او را محدود

کند، او با خود فکر می کند “پس من در این شرایط ، شغلی

ندارم، ولی من و همسرم هنوز رابطه خیلی خوب و نزدیکی

باهم داریم و فرزندانمان مایه افتخار ما هستند.”

وقتی مشکلی پیش می آید و کارها خراب می شود، بدبین

ها خود را سرزنش می کنند: برای مثال اگر راننده دیگری به

ماشین پارک شده آنها خسارت وارد کند، آنها خود را سرزنش

می کنند که چرا ماشین را در جای نامناسبی پارک کرده اند.

اما انسان خوشبین چنین مشکلی را به اتفاق نسبت

می دهد یا سعی می کند راه جدیدی پیدا کند: “دفعه بعد

ماشین را در جایی که ماشینهای کمتری وجود دارد،

پارک می کنم .”

 

 

چگونه می توانید، خوشبین باشید؟

 

یک خبر خوش اینکه، عادتهای فرا گرفته شده می توانند

به فراموشی سپرده شوند. تازه ترین تحقیقات نشان

می دهد که خوشبینی، مهارتی است که هر انسانی

می تواند به خوبی آن را فراگیرد . به برنامه چهار مرحله ای

زیر عمل کنید تا به کمک آن مثبت بیندیشید.

 

 

 

با افکار منفی مبارزه کنید.

فرض کنید بعلتی مجبور به گرفتن وام شده اید و مجبور

هستید مقداری از حقوق ماهیانه خود را به این امر اختصاص

بدهید، پیش از آنکه خود را سرزنش کنید و بگویید: “من چه

وقت وام گرفتن بود” از خود ارزیابی دقیق و درستی داشته

باشید. سعی کنید بخاطر بیاورید با گرفتن این وام، چه

مسائل و نواقص زندگی را میتوانید برطرف نمائید. و اینکه

با گرفتن وام های قبلی چقدر در زندگی خود، توانسته اید،

پیشرفت کنید(البته نگارنده به هیچ عنوان با گرفتن وام،

آنهم بدون برنامه، موافق نمی باشد، این تنها یک مثال

است برای بهتر نشان دادن موضوع).

 

 

در هر مسئله ای شما می توانید، بلافاصله با افکاری که

میتواند به شما و احساسات شما، لطمه وارد نماید، مقابله

نموده و اجازه ندهید این افکار شما را آزار داده و این دوران

زیبا را، با تصور مسائلی که شاید به هیچ عنوان اتفاق نیفتد،

خراب نماید.

 

برنده بودن را تمرین کنید.

در هر مسابقه که شرکت می نمائید، بازنشستگانی که

تصور می کنند نتیجه خوبی خواهند گرفت و موفق خواهند

بود، بسیار بهتر از آنانی که از خود انتظار باختن یا از دست

دادن، موقعیت را دارند، عمل می کنند ، اگر برای مسابقه ای

که در پیش دارید، احساس نگرانی می کنید ، پیش از

مسابقه، خود را مجسم کنید در حالی که در حال مسابقه

هستید و باقی رقبا، از شما بسیار عقب تر هستند و شما

با یاد خداوند و کمک خواستن از او شروع به مسابقه کرده

و به خوبی به برنده می شوید. در هنگام مواجهه با صحنه

واقعی ، این تمرین فکری به شما اطمینان و نیروی اراده

خواهد داد.

 

به خودتان اعتبار و ارزش بدهید.

به موفقیتهای خود در گذشته اعتراف کنید. اتفاقات خوبی

را که برای شما بوجود آمده ، به عنوان نتیجه تلاشهای

خودتان تجزیه و تحلیل کنید. عکسهایی که در تعطیلات

گرفتید، عالی بودند نه به این خاطر که دوربین به خوبی

ساخته و طراحی شده بود، بلکه بخاطر مهارت شما در

زمینه نور و ترکیب اجزای صحنه. “مهمانی شما در فضای

باز موفقیت آمیز بود، نه به این دلیل که هوا خوب و مساعد

بود، بلکه این موفقیت به خاطر تدارک خوب و مهارتهای

اجتماعی شما بوده است.” از موفقیتهای خود تجلیل کنید ( موفقیتهای خود را جشن بگیرید ) : “من قفل در را تعمیر

کردم بدون این که مجبور باشم از نجار کمک بخواهم، حالا

من به شیوه جدیدی با خود رفتار خواهم کرد.” احساس

افتخار و مباهات ، نسبت به کمالات و فضایل خود ، برای

شما یک احساس خود ارزشی می سازد

 

 

برا ی خود ، هدف تعیین کنید.

در اکثر مقالات، داشتن هدف بعنوان یکی از اصولی ترین

مسائل جهت داشتن شادی و نشاط در دوران

بازنشستگی، را مطرح نمودم و در اینجا نیز دقیقاً تعیین

کنید که قصد دارید چه کاری انجام دهید. مثلا ً متعهد

شوید که هفته ای یک بار بصورت داوطلبانه در مؤسسات

خیریه فعالیت کنید. هدفهای بزرگ را به هدفهای کوچکتر

تقسیم کنید، تا زیر بار سنگین وظایف فلج نشوید. با دستیابی

به هر هدف اولیه، شاهد یک پیشرفت خواهید بود. شما در

مورد آنچه در آینده اتفاق می افتد، احساس انرژی و هیجان

خواهید داشت و این، نشانه و قدرت یک انسان خوشبین

است.

ولی بختیاری

مدرس و مشاور سلامتی و کارآفرینی بازنشستگان

www.valibakhtyari.ir

 

 

سن که رسید به پنجاه ……

شعری در خصوص رسیدن به سن پنجاه سال، و افکار

 

نامناسب در خصوص این سنین، را یافتم، خالی از لطف

 

نیست که آنرا با شما عزیزان به اشتراک بگذارم.

 

😳🌻کی گفتَه سن که رَسید به پنجا، فشار میا به چَندجا‼️‼️
🔻🔻🔻🔻🔻🔻
سن که رسید به پنجاه      تازه میشى روبراه
عقل تو کامل شده           ذهن تو بالغ شده
تازه میشى مهربون           با همگان ،همزبون
دنیا برات ، فان میشه         برنامه هات ، ران میشه
بادِ سرت ، کم میشه         دنیا جلوت ، خم میشه
خوب و فروتن میشى         قوى و پیلتن میشى
قدرِ تو ،بالا میره                وصف تو ، هر جا میره
غصه ازت ، دور میشه        چشم حسود ، کور میشه
اگر که ورزش کنى             تمرین و نرمش کنى
سالم و سرحال میشى      جوون و قبراق میشى
میتونى برى تا توچال          روان و خوب و خوشحال
بخور هر آنچه خواهى          مرغ و برنج و ماهى
کلسیم و شیر و ماست       بشنو تو این حرف راست
سبزى و میوه حتماً             قند و شیرینى ،اصلاً
شور نکنى ، خوراکت           تا کم کنى ، فشارت
چربى و فسفود ، نخور         که دورشى از، مرده شور
ازین به بعد ، نیت کن           قلبتو ، تقویت کن
تو پارک برو پیاده                  بى قمپوز و افاده
مثل شما ، زیادن                محکمو و واندادن
مبادا ، دِپْرِس، بشى            نحیف و بیحس بشى
خنده نره ، ز لبهات               شادى نره از چشات
امیدو ، جستجو کن               بگردو ، زندگى کن
لحظه ها رو ، شادى کن        خوش باش و خوشحالى کن
اگر که شادى کنى               کورتیزولو ،کم کنى
دوچرخه یادت نره 🚴             پا بزنى ، بهتره
با جوونا بُر ، بخور                  دوغ و دلستر ، بخور
گاهى هوایى بخور                نون و کبابى بخور
با ریحون و تُربچه                   ترشى تره ، پیازچه
بازى کن و بچه شو                کودک ِ پاینده ، شو
با بچه ها بازى کن                 شوخى و طنازى کن
اینا همش ، بهونس                مثل شما ، یه دونس
اینکه میگن ، خیلى ها            فشار میاد به چن جا
قبول ، ولى چه باکِت               مشو خموش و ساکت
کنون شنو ، پندِ من                 فامیل ِ دلبندِ من
سن که ملاک نمیشه               دلت باید جوون شه
پیرى که خوش زبونه                 عین جوون ، میمونه
همه میان ، کنارش                   صفا کنن، با حالش
قصه میگه ، براشون                 عوض میشه ، هواشون
بچه ها ، غرق رؤیان                 بابا بزرگو ، میخوان
مامان بزرگ ، کجایى                امشب پیشم ،میایی؟
درخت اگه پیر میشه                پهن و فراگیر میشه
سایه میده ، فراوون                 تو گرماى تابستون
خلاصه سن پنجاه                    میاد سراغ شما
اما باید شد ، رها                     ز فکرِ سنِ بالا
فقط ، مراقبت کن🙂                با سن ، مطابقت کن
زندگى کن ، سلامت🤗            بى آمپاس و بى زحمت
براى فامیلامون                       دعاى زیرو ،بخون
فامیلِ زیر پنجاه🙂                   امید مایى ،والاه
فامیل ِ سن پنجاهى               مریض نشى الهی 🙏💞😬

 

 

💠 نمیدونم شاعرش کیه، ولی هرکه هست ، دمش گرم،

خدا عمر باعزت بهش بده.
تقدیم به همه عزیزان  ۵۰ سال به بالا🌻💐

داشتن هدف در دوران بازنشستگی

داشتن هدف در دوران بازنشستگی

002داشتن هدف در دوران بازنشستگی

 

همانگونه که در جریان هستید، در خصوص اینکه جهت مسافرت طولانی مدت بازنشستگی، باید حتماً کوله خود را آماده و پر نمائیم. صحبت نمودیم و گفتیم که هر چه که در پرنمودن این کوله، مداومت و برنامه ریزی بهتری نمائیم، در مسافرتی که در پیش خواهیم داشت، راحت­تر و بدون دردسر کمتری این مسافرت را طی خواهیم نمود.

%d8%b3%d8%a7%da%a9-1

اولین گام برای آماده سازی این کوله، چیزی نیست جز، هدف گذاری.

 

هدف گذاری، یعنی اینکه از هم اینک هدفهائی را که برای ورود به این مسافرت باید داشته باشیم را باید تعیین و در جائی مکتوب نمائیم. و اهدافی را که مقرر است در دوران بازنشستگی، به آنها برسیم را مکتوب نمائیم.

 

مهم­ترین اصل در این خصوص این است که آیا فرد برای خودش هدف دارد، یا اینکه فکر می­کند باید منتظر بود که خدا چه برای ما پیش می آورد و روزگار، خود برای ما چه سناریویی نوشته است، یا اینکه مانند خیلی از افراد موفق دیگر، فکر می­کنید که خود باید زندگی آینده­تان را بسازید و حتی منتظر بقیه و حتی خدا نشوید. اگر از قشر اول هستید که دیگر صحبتی با شما نداریم و میتوانید در همین جا، ادامه مقاله را نخوانده و منتظر تقدیر شوید تا ببنید که تقدیر برای شما چه پیش خواهد آورد.

007

لکن اگر از قشر دوم هستید، باید برای خود برنامه­ها و اهدافی مد نظر داشته باشید، و مصمم و متعهد باشید که به آن اهداف برسید.

 

اگر با داشتن اهداف و نوشتن راههای اجرائی رسیدن به آن، زندگی آینده خود را ترسیم نمودید، از شما تقدیر بعمل می­آید چون بزرگ­ترین و مهم­ترین کار ممکن را انجام داده­اید، کاری که کسانی که افسرده هستند، علاقه ای به انجام آن ندارند.

کسی که بی هدف در زندگی باشد، حتی نفس کشیدنش نیز می تواند زیادی باشد چه برسد به زندگی کردن، انسانهای بسیاری هستند که عملاً مرده هستند و اجسامی هستند که بی اختیار حرکت می کنند، اما از زندگی خود بی اطلاع بوده و چرخ زندگی دیگران را هل می دهند تا به هدف برسند. بقول ظریفی می گفت:

اگر هدف ندارید، به سرعت دارید چرخ هدف دیگران را به حرکت در می آورید.

023

برای چه اهداف بنویسیم؟

هدف چیست و داشتن آن چه ضرورتی دارد؟ یک هدف چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟ آیا هدف باید کمی باشد یا کیفی؟ چگونه می‌توان هدفی را انتخاب کرد؟ بعد از آنکه هدف خود را انتخاب کردیم، در ارتباط با آن لازم است چه کاری انجام دهیم؟ و…

بطور کلی، هدف وضعیتی است که می‌خواهیم در آینده به برسیم. اگر ما برای خوددمان هدف نداشته باشیم، بناچار، محیط پیرامون‌، وضعیت را به ما تحمیل می‌کند. و معلوم نیست که چیزی که محیط برای ما فراهم می نماید، مورد پسند ما واقع گردد. پس چه بهتر که خود، هدف مطلوب‌مان را معلوم کنیم و به سمتش در حرکت باشیم.

زمانی که شما می خواهید با ذره بین آتشی بیافروزید، حتماً باید ذره بین را درست و در جهت نور خورشید گرفته و آنگاه با تمرکز کردن امواج بر روی یک نقطه، آن نقطه افروخته خواهد شد و شما به خواسته خود که روشن نمودن آتش است نائل می­شوید، اما اگر این ذره­بین را مرتب جابجا نمائید، هیچگاه به آتش نخواهید رسید.

015

داشتن هدف در زندگی نیز مهمترین اصل برای تمرکز شما بر روی عملکردتان می­باشد، اگر هدف داشته باشید، می توانید آینده خود را بسازید، و بر آینده خود حکمفرمائید نمائید.

 

ضرورت داشتن هدف

انتخاب هدف، یکی از ضرورت‌های زندگی است که اگر آگاهانه انجام نشود، نا‌آگاهانه صورت خواهد گرفت. یکی از ضرورت‌های انتخاب هدف، این است که تمرکز ذهنی را به همراه خواهد داشت. داشتن ذهنی متمرکز، یکی از شرط‌های لازم برای موفقیت است. یک ذهن متمرکز قدرت تفکر و خلاقیت دارد و پر از انرژی است، بنابر این می‌تواند در مسایل کنکاش کند و اعماق آنها را ببیند.

005

 

ویژگی‌های هدف

هدف باید دارای سه ویژگی اساسی باشد، ۱- ملموس باشد، ۲- خودمان باور داشته باشیم، ۳ – دارای زمان باشد.

در خصوص ملموس بودن، یعنی اینکه باید کاملاٌ قابل لمس باشد، اگر میخواهید پولدار شوید، باید مشخص نمائید که چه میزان پول میخواهید، اینکه هدف بگذارید، پول زیادی میخواهم، باید منتظر بمانید تا بلکه، این آرزوی شما محقق میگردد یا خیر، اما اگر هدف داشته باشید که مثلاً من تا پایان ماه، ۱۰ میلیون تومان میخواهم یا تا پایان سال ۱۰۰ میلیون تومان میخواهم، این کاملاً ملموس و قابل لمس می باشد و قابل اندازه گیری است.

خصوصیت دوم هدف این است که باید برای خودمان دست یافتنی باشد، این بدان معناست که اگر چیزی را هدف قرار دهیم، که خود اعتقاد رسیدن به آن را نداریم، مسلماً درست فکر کرده ایم و به آن نخواهیم رسید حال آن هدف چه کوچک و چه بزرگ باشد، ما به آن دست نخواهیم یافت، لکن اگر هدفی باشد که خود معتقد به رسیدن به آن هستیم، باز هم فرقی نخواهد کرد که تا چه حد کوچک با بزرگ باشد، باز به آن دست خواهیم یافت.

این مشکل هدف نیست، بلکه مشکل اعتقادات و باورهای ماست، بقول استاد عباس منش در مثال باران و سطل، گفتند که در زمانی که باران میبارد، شما هر چقدر سطلتان بزرگتر باشد، باران بیشتری را ذخیره خواهید نمود و هر چقدر سطلتان کوچک باشد، مقدار بارانی که ذخیره خواهید نمود، به همان نسبت نیز کاهش خواهد یافت، پس در اینجا مشکل، باران نیست، بلکه مسئله اصلی، اندازه ظرف ما می باشد که در ذخیره سازی باران مؤثر است.

خصوصیت سوم هدف این است که باید حتماً زمان داشته باشد، اینکه من فلان هدف را دارم، کفایت نمی کند، باید مشخص کنید که این مبلغ پول را تا چه زمانی میخواهید به دست آورید.

006

اگر چنین کاری انجام دادید، مطمئناً باید هدف را دست یافته تلقی نمائید.

 

تحقق هدف

تحقق یک هدف، فرایندی است که در آن کیفیتی تبدیل به کمیت(هایی) می‌شود. این فرایند چهار مرحله دارد که عبارتند از: قصد، مأموریت، افق حرکتی و برنامه. هر کدام از این مراحل، ویژگی‌هایی دارند و پرداختن به آنها شرایطی دارد.

پس از تعیین هدف، باید برنامه ریزی برای تحقق آن، انجام گردد و در جهت رسیدن به آن هدف، تصویر سازی بی نهایت می­تواند، ما را به جلو هدایت نماید.

پس اولین برنامه ریزی جهت دوران بازنشستگی، داشتن هدف در زندگی و به دنبال آن امید در زندگی می­باشد که اگر هدفی در زندگی وجود داشته باشد، بدون خستگی و بدون وقفه به زندگی و کوشش خود ادامه می دهید،

  • هم اکنون سه هدف مهم در زندگی که باید در همین دوران بازنشستگی به آن دست یابید را بنویسید و خود را متعهد سازید که در ظرف مدت مشخصی به آن اهداف خواهید رسید.

019

بیرون ز تو نیست هر آن چه درعالم هست     

                                  از خود بطلب هر آن چه خواهی تویی

گنجینه نیروی انسانیhttp://valibakhtyari.ir

 

 

تحصیل در دوران بازنشستگی چیست؟

تحصیل در دوران بازنشستگی چیست؟

تحصیل در دوران بازنشستگی چیست؟

%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c%d9%84-6

پس از سالها تحصیل و تلاش در مدرسه و دانشگاه، وارد محیط کار شده و تا مدتها و سالها، بعضی وقتها، تنها از عنوان مدرک تحصیلی جهت افزایش حقوق استفاده می نمائیم. و بعضی وقتها، نیز از محتوای دروس برای خود، کارهائی درست کرده و به آنها مشغول می شویم.

اما بعد از مدت خدمت، وقتی ابلاغیه بازنشستگی را به ما نشان می دهند، و ما را روانه منزل می نمایند. دیگر لزومی به ادامه تحصیل نمی بینیم، چون به ما یاد داده اند که تحصیل تنها برای اخذ مدرک و آنهم بخاطر اینکه افزایش حقوقی برایمان داشته باشد، باید انجام شود و در غیر اینصورت، دیگر لزومی برای درس خواندن و تحصیل نیست.

این قصه اکثر کسانی است که در زمان اشتغال و یا قبل از آن به تحصیل اشتغال داشته اند و بنا به عللی یا نخواستن، دیگر ادامه تحصیل نداده اند و به همان مدرک اکتفا می نمایند.

 

چرا باید درس بخوانیم:

%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c%d9%842

در سالهای قبل، یکی از بازنشستگان فعلی که در آنزمان، مسئولیت واحد را به عهده داشت، چند وقت یکبار، پرسنل را جمع کرده و از آنها در خصوص کارهائی که مشغول انجام آن هستند، سئوال می پرسید و با شرح وظائف هر یک از ما تطبیق می داد.

در یکی از جلسات، زمانی یکی از پرسنل از او در خصوص ادامه تحصیل سئوالی پرسید: ایشان فرمودند که اطلاعات فعلی ما اگر فوق لیسانس(کارشناس ارشد) باشیم، تا چند سال آینده، به اندازه یک کارشناس ارشد می باشد و مطمئناً این اطلاعات حداکثر تا ۴ الی ۵ سال آینده به معلومات یک کارشناس(لیسانس) تنزل خواهد یافت و چنانچه، ما اقدام به مطالعه و بروز بودن ننمائیم. مسلماً از فرزندان خود جا مانده و مطالب آنها برای ما گنگ و قابل فهم نخواهد بود.

برای مشخص شدن این بحث، کافی است نگاهی به کتابهای دوران دبستان، یا دبیرستان بنمائیم، تا متوجه گردیم، که آن مطالبی که ما در دوران دانشگاه(لیسانس) می آموختیم، الان در دوران دبیرستان به دانش آموزان درس داده میشود. پس اگر می خواهیم همچنان در منزل، حرفی برای گفتن داشته باشم، لاجرم، مجبور هستیم که سطح معلومات خود را همچنان بالا نگه داریم.

 

 

موانع اصلی تحصیل در بازنشستگی:

در راه ادامه تحصیل، موانعی بر سر راه وجود دارد، که اگر بتوانیم آنها را درست تشخیص داده و نسبت به رفع آنها و حل مسائل آن توجه لازم بنمائیم. دیگر سدی بر سر راه ادامه تحصیل وجود نخواهد داشت.

این موانع می توانند شامل:

  • مخارج تحصیل:

%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c%d9%84-9

یکی از موانعی که می تواند سد راه ادامه تحصیل در بازنشستگی گردد، بحث اصلی مخارج آن می باشد.

درست است که ادامه تحصیل نیاز به خرج کردن مخارج اضافه دارد، لکن اگر بصورت اصولی این کار انجام شود، مخارج آن بسیار پائین بوده و شما مبالغ کمتری نسبت به دانشگاههای غیر انتفاعی با دانشگاههای آزاد می توانید پرداخت نمائید. کافی است که کمی بیشتر مطالعه نموده باشید تا بتوانید در کنکورها، از دیگر شرکت کنندگان جلوتر باشید.

 

  • همکلاسی با بچه ها شویم؟

%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c%d9%84-3

یکی دیگر از موانعی که می تواند سد راه درس خواندن و ادامه تحصیل در بازنشستگان گرامی گردد، این است که آنها اعلام می نمایند که چرا باید بر سر کلاسهائی بروند که همسن و سالهای بچه های آنها و در بعضی مواقع، حتی نوه های آنها سر کلاس هستند، حضور یابند.

بسیارند کسانی که در سنین بالا اقدام به ادامه تحصیل نموده و از این بابت هیچ گونه مشکلی ندارند.

 

  • حوصله نداشتن

یکی دیگر از موانع که اکثر بازنشستگان گرامی بعنوان سد عظیم ادامه تحصیل از آن یاد می کنند، حوصله نداشتن در این سن و سال هست.

 

اما این دوستان باید به این نکته توجه لازم داشته باشند که تا زمانی که نخواهند این حوصله به وجود نخواهد آمد، لکن اگر زمانی برعکس گردد و این دوستان بخواهند که کاری را انجام دهند، حوصله نیز آنان را در ادامه تحصیل همراهی خواهد نمود.

 

  • امتیازی ندارد

یکی دیگر از موانع ادامه تحصیل، این است که می گویند تحصیل دیگر هیچ امتیازی برای آنها ندارد و هیچ اضافه حقوقی را شامل نمی شود، لکن این عزیزان نیز به این امر واقف نیستند که درست است که هیچ اضافه حقوقی از طرف محل شغل قبلی به آنان پرداخت نمی گردد، بجای آن می توانند با آموختن مطالب جدید، اقدام به کارآفرینی نموده و محل درآمد جدیدی برای خود بوجود آورند.

 

  • چشمان ضعیف

یکی از دیگر از بهانه های ایراد شده جهت ادامه تحصیل، آن است که دیگر چشمان، سوی این را ندارد که بخوانند و بنویسند، این دیگر از آن بهانه هائی است که خیلی راحت می توان با آن کنار آمد ، و چاره کار، تنها استفاده از یک عدد عینک می باشد که در موقع مطالعه، از آن استفاده نمایند.

 

 

مزایای تحصیل در بازنشستگی:

%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c%d9%84-12

مزایای تحصیل چیزی نیست که من بخواهم، برای این عزیزان تجربه دیده تکرار نمایم. زیرا این مطالب اطلاعاتی است که خود این عزیزان به فرزندان و نوه های خود جهت تحصیل انتقال می دهند.

یکی از همکارانم به محض بازنشسته شدن، با وجودی که کارشناسی ارشد ایشان در زمینه علوم دریائی بود، اقدام به خواندن درسهای روانشناسی نمود، و هم اکنون بعنوان یک دکتر روانشناس، اقدام به ایجاد یک شغل برای خود و درامد کافی در زمان بازنشستگی گردیدند.

پس مهمترین مزایای ادامه تحصیل در بازنشستگی، ایجاد درآمد جدید و حتی بیشتر از آب باریکه بازنشستگی است، علاوه بر اینکه برای خویش نیز یک شغل جدید ایجاد کرده و سلامتی خویش را نیز به همراه خواهد داشت.

سایت گنجینه نیروی انسانی