گنجینه نیروی انسانی​

لوگو گنجینه

داستان زندگی من:

داستان زندگی من

داستان زندگی من

 

داستان زندگی من، مثل همه داستان های دیگر افراد، از آنجائی شروع

شد که جوانی ۲۲ ساله پس از اتمام خدمت سربازی، به چندین محل که

به او پیشنهاد شده بود، مراجعه و هر مکانی را با یک دلیل از طرف

خودش جهت کار، رد نمود.

             

نهایتاً با مشاوره یکی از دوستانش به اداره­ای دولتی زیر نظر وزارت

راه و ترابری(آن زمان) وارد شد و مقرر گردید که ۳۰ سال از بهترین

سالهای عمرش را در آنجا سپری نماید. با وساطت یکی از هم محلی­ها

که در اداره از حسن شهرت خوبی برخوردار بود، به صورت روزمزد

در آن اداره(زمانی که هنوز در مرخصی سربازی بود)، مشغول به کار شد.

        

همان موقع به عنوان مسئول دفتر یکی از معاونین آن اداره به خدمت گرفته شد.

       

در همین زمان، در سرویس حمل و نقلی که از طرف اداره برای

رفت و آمد کارمندان در نظر گرفته شده بود. یکی از کارمندان با

سابقه­تر هم محلی، رو به او کرد و گفت: بهتر است که سر این کار

نیائی و به کار آزاد روی بیاوری.

       

در ادامه عنوان نمود که ما بخاطر سابقه­ای که در آنجا داریم،

امکان خروج از اداره برایمان وجود ندارد! اما این جوان که تازه

با وساطت تنی چند از دوستان به این اداره وارد شده بود، سرخوش

از استخدام در آن اداره بود و داشتن شغلی تمام وقت در یکی از

ادارات دولتی برایش آرزو بود، کسی نبود که با این نصیحتها،

صحنه را خالی نماید. لذا نصیحت را نشنیده گرفت و به رفتن به

اداره ادامه داد.

             

حالا بعد از ۳۰ سال از آنزمان، درست در اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۵

بود که یکی از بهترین دوستانش که در اداره حتی به برادران دوقلو

معروف شده بودند، بخاطر تکمیل زمان خدمتش، پیشکسوت(بازنشسته)

و از اداره منفک شد.

          

مسئول بازنشستگی اداره به این جوان نیز اعلام نمود که پایان سال،

نوبت پیشکسوتی(بازنشستگی) ایشان فرا می­رسد.

  

پیشنهاد می شود مقاله الهی پیر شی را

      

مطالعه فرمائید.        

                      

ادامه داستان در زمان حال:

داستان زندگی من

این داستان زندگی اداری نگارنده بود، چقدر زود گذشت، ۳۰ سال

(البته با احتساب خدمت سربازی)، مثل برق گذشت. و در حال

آماده شدن برای پیشکسوتی(بازنشستگی) بودم که چند تا اتفاق،

جریان زندگیم را دچار تحول نمود و مرا به وادی تحقیق و تحقق،

در امور پیشکسوتان(بازنشستگان) کشاند.

     

هر چند که خواهی نخواهی، باید وارد این جرگه می­شدم، اما نه بعنوان

مدّرس و مشاور، بلکه بعنوان یک پیشکسوت(بازنشسته)، مانند باقی

پیشکسوتان(بازنشستگان) عزیز که قبل از نگارنده از اداره منفک

شده بودند، چه بسا با مسائل مبتلابه، روبرو میگردید.

        

 

اتفاق اول، در مسیر زندگی:

داستان زندگی من 4

اولین اتفاق در تابستان برایم رقم خورد و در آن زمان، پیرمردی

۱۰۸ ساله در خیابان­های تهران مشاهده شد که پس از سئوال در

خصوص توانائی جسمی و امید به زندگی، اقدام به بالا آوردن پای

خود تا بالای سر خود می­نماید. در گفته­هایش امید به زندگی تا سن

۱۰۰۰ سالگی مثل حضرت نوح را با صدای بلند اعلام می­دارد.

        

 

اتفاق دوم در مسیر زندگی:

داستان زندگی من 9

اتفاق دوم، در محل کارم بود، یکی از همکاران قدیمی با ۸۷ سال

سن بصورت فعال در اداره رفت و آمد دارد و اقدام به خرید و فروش

پوشاک(کت، شلوار، کیف، کفش، کمربند و …) به همکاران بصورت

نقد و اقساط می‏نماید. یکی از موارد مختص به این همکار، این است

که مبلغ قسط در زمان معامله با همکاران، اصلاً برایش مهم نیست،

لیکن، حافظه این مرد، بسیار قوی و مثل یک کامپیوتر است، تمام مسائل

و مبالغ را بدون داشتن هیچگونه دفتر یا رسیدی، در ذهن می‏سپارد.

و اثری از آلزایمر در این مرد وجود ندارد.

        

 

این همکار پیشکسوت(بازنشسته) تا سن ۸۷ سالگی بدون نیاز به

وسایل کمکی(عصا، عینک و …) به کشورهای مختلف سفر کرده

و وسایل قابل فروش را از آن کشورها، به ایران آورده و به همکاران

عرضه می­نماید. هر مرقع که این پیر مرد را می دیدی، یک کیسه

پر از پوشاک دستش بود و در ۱۳ طبقه اداره مشغول تردد بود.

     

 

علت دنبال کردن موضوع و نوشتن کتاب:

چیزی که مرا به فکر نوشتن کتاب “الهی پیر شی” انداخت این بود

که بین آن نفر اول(پیرمرد ۱۰۸ ساله)، و همکار ما که تا ۸۷ سالگی

با شادی و نشاط و بدون نیاز به همراه زندگی می­کرد و بقیه

پیشکسوتان(بازنشستگان) همسن و سالش که از سن ۶۰ به بعد،

باید حتما برای تردد کسی همراهیشان کند، چه تفاوتی وجود دارد.

داستان زندگی من 10

برخی از همکاران در سن ۵۵ تا ۶۰ سالگی، علیرغم داشتن

وسائل کمکی(از جمله عصا و عینک و سمعک و ویلچر)، هنوز

قادر به تردد و انجام کارهای خود نیستند. و تعدادی دیگر از

همکاران به محض اینکه حکم پیشکسوتی(بازنشستگی) را دریافت

نمودند و در منزل ساکن شدند، بر اثر شدت فشارات وارده،

خیلی زود، به دیار باقی می­شتابند.

             

 مقاله الماس ابدی است را از دست ندهید.     

 

علت این همه تفاوت در نوع زندگی و سلامتی چیست؟

داستان زندگی من 5

بخاطر این بر آن شدم که راز تفاوت بین این دو را بیابم. و شروع

به بررسی موارد مبتلابه پیشکسوتان(بازنشستگان) و مطالعه کتب

مربوط به آنان نمودم.

           

در اولین گام، با چندین نفر از پیشکسوتان(بازنشستگان) که به

سنین بالا رسیده بودند و مشکلات عمومی (که بقیه پیشکسوتان

(بازنشستگان) با آنها دست و پنجه نرم می­نمودند) را نداشتند،

مصاحبه نمودم.

             

مصاحبه اول با پیشکسوت(بازنشسته) ۸۲ ساله:

داستان زندگی من 2

یکی از مصاحبه ها با مردی خونگرم که حدود ۸۲ سال از خدا

عمر گرفته بود و حافظه خیلی خوبی داشت، انجام شد. این حافظه

بصورتی بود که در طی چندین دقیقه­ای که با ایشان مشغول مذاکره

و مصاحبه بودم، بارها و بارها، شعرهائی از شعرای نامدار در

موضوعات مختلف، برایم خواند. وقتی علت اینهمه هوش و حافظه

را جویا شدم، رمز عدم فراموشی و سالم بودن حافظه خود را،

مطالعه زیاد کتاب، حتی در همین سن بیان نمود و اعلام داشت

که با وجود اینکه مقداری از بینائی چشمانش کم شده است، اما

روزانه تا کتاب نخواند، آن روز را به پایان نخواهد رساند.

       

 

مصاحبه دوم، با پیشکسوت(بازنشسته) ۷۰ ساله:

داستان زندگی من 13

مصاحبه بعدی با یکی دیگر از پیشکسوتان(بازنشستگان) شهرستانی

بعمل آمد که پس از پیشکسوتی(بازنشستگی) در تهران به یکی از

روستاهای شهرستان طارم رفته و مشغول زراعت و کشاورزی

شده است. در زمان مصاحبه، حدوداً ۸ سال از زمان پیشکسوتی

(بازنشستگی) گذشته بود، کار خود را خیلی بهتر و مفرح­تر از

شغل قبلی خود اعلام می­دارد، لازم به ذکر است که شغل قبلی

ایشان، کار در یکی از شرکتهای خودروسازی تهران بوده است.

         

پس از مصاحبه­های فوق الذکر، شور و هیجان برای یافتن موفق­های

این حیطه چند برابر شد و بدنبال رهبران پیشکسوت(بازنشسته) سالم

و سرپا گشتم. و آن موقع تازه به دوستانی رسیدم که بعد از پیشکسوتی

(بازنشستگی)، سالیان سال، مشغول به کار در ادارات دیگر بودند و

زمانی که از آنها در خصوص پیشکسوتی(بازنشستگی) پرسیدم،

جواب دادند که هنوز پیشکسوت(بازنشسته) نشدند و هنوز مشغول

کار هستند(در صورتی که حکم پیشکسوتی(بازنشستگی) آنها حدود

۱۰ الی ۱۵ سال قبل صادر شده بود).

             

 

مصاحبه با پدر ۱۱۰ ساله:

داستان زندگی من 11

در این راه، با کمک یکی از دوستان دیگر که بر اساس قانون جذب

بر سر راهم قرار گرفت، به سراغ یکی از اقوام ایشان که

۱۱۰ ساله بود، رفتیم و جالب این بود که این دائی عزیز(به قول

دوستم) هنوز دندان­های اصلی خود را به دهان داشت. و تنها ناراحتی

ایشان بعد از این مدت، کمی خمیدگی کمر بود که بدون عصا و

کمک از دیگران به صورت خمیده راه می­رفت.

        

علت خمیدگی کمر خود را نیز شکارهای فراوان انجام شده در زمان

جوانی، اعلام داشت و اعلام نمود که هم اینک در روستای خود به

کشاورزی و دامداری مشغول بودند. این فرد پیشکسوت(بازنشسته)،

علیرغم اینکه همسر اول ایشان در زلزله منجیل فوت نموده بودند،

امید به زندگی بالائی داشتند زیرا که از همسر دوم خود، دارای سه

فرزند بودند و فرزند سوم ایشان در زمان مصاحبه تنها ۱۳ سال عمر

داشت و میخواست که در مراسم­های عقد و عروسی این پسر خود

شرکت داشته باشد.

         

 

مصاحبه با پدر ۹۰ ساله:

داستان زندگی من 6

همزمان پس از مصاحبه با دائی عزیز، فرد دیگری معرفی شد

که ایشان ۹۰ سال از خدا عمر گرفته بودند و ناراحتی ایشان این

بود که بخاطر درد پائی که اذیتش کرده بود، مجبور شده بود،

به دکتر مراجعه نماید، و ۴۰ روز در بیمارستان بستری شده بودند.

     

در زمان ملاقات، با وجود درد پا، به تنهائی در اطاق قدم میزد و

بدون اینکه مسأله­ای را فراموش نماید به راحتی صحبت می­کرد.

و از اینکه دیگر نمی­تواند راه برود و تنها روزانه ۲ کیلومتر با

وضعیت فعلی راه میرود، گله و شکایت داشت.(لازم به ذکر است

که منزل این فرد در روستاهای کوهستانی بود)!

       

 

مشت نمونه خروار است،

الهی پیر شی 2

اینها نمونه­هائی از افرادی هستند که می­خواهند زندگی پرثمر و

مفیدی داشته باشند. کسانی که سن تقویمی برای آنها، خیلی قابل

توجه نبوده و تنها به کارهای انجام داده و کارهائی که باید انجام

دهند، فکر می­کنند و در عین حال برنامه­ریزی برای انجام کارهای

آینده دارند.

       

البته تعدادی از دوستان در زمان شروع به کار، می­گفتند که تو

دنبال سالمندان رفتی، نه بازنشستگان، در صورتی که بدنبال کسانی

بودم که علیرغم بالارفتن سن، هنوز خود را پیشکسوت(بازنشسته)

نمی­بینند و به همین دلیل از توانائی بالاتری نسبت به همسن و

سالانشان(اگر وجود داشتند) برخوردار هستند.

     

این عزیزان شاهدان ادعاهایم هستند، زمانی که رموز سلامتی و

شادابی آنها که در اکثر آنها مشترک بود، را یافتم و سعی نمودم در

این سایت، تمام این رموز را در جهت بازگرداندن سلامتی و نگهداری

سلامتی پیشکسوتان(بازنشستگان) به نحو شایسته ارائه نمایم.

  داستان زندگی من 12   

امیدوارم بتوانم، این رموز سلامتی و شادابی، را به طرز صحیح،

با بیانی فصیح، ساده و کامل به اطلاع کلیه عزیزان پیشکسوتان

(بازنشسته) برسانم.

              

من آنچه شرط بلاغ بود با تو گفتم        

     تو خواه از سخنم پند گیر، خواه ملال

                       

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

               

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

Related Post

درباره نویسنده

نویسنده کتاب الکترونیکی لذت زندگی در وقت اضافه نویسنده کتاب الهی پیر شی(طعم خوش زندگی دوم(بازنشستگی)) نویسنده دهها مقاله در خصوص پیشکسوتان(بازنشستگان) همکاری با مجله تجلیل بازنشستگان سازمان بنادر و دریانوردی همکاری با مجله بنادر و دریانوردی سازمان بنادر و دریانوردی همکاری با سایت پایش(صندوق بازنشستگی کل کشور)

مطالب مرتبط

3 نظر

  1. علیرضا

    سلام خدمت استاد بختیارری
    در این مقاله به زیبایی با بیان مثال هایی زیبا امید به زندگی را معرفی نمودید . ان شاالله همیشه سلامت باشید

    پاسخ
  2. سیدمحمد غریبیان

    سلام بر استاد عزیز
    لذت بردم ا ز این داستان زندگی شما
    چقدر ساده و شیوا بیان فرموده بودید
    شاید دست روزگار شما را در این مسیر از وزارت راه یا سازمان بنادر به سمت مقصد رهنمون کرده باشد
    ولی انتخاب شما بوده که مسیر چنین زیبایی را برای شما ترسیم کرده است
    خوشا به سعادت هر آنکس که در این مسیر همانند بنده حتی به اندازه چند قدم همراه شما بوده است
    و دغدغه مند تر از شما در راه بازنشستگان ندیده ام
    خوشا به حال بازنشسته ای که با شما همراه شود

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *